تبليغاتX
چند خط یادگاری

 

 

چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم

ولنتاین یا سپندارمذگان

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!

 اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!


 شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!


ادامه مطلب

ولنتاین آری یا نه؟

از حدود ده سال قبل و با تهیه و پخش برنامه های مفصل رادیویی رسانه های بیگانه که بعد ها با گسترش و توسعه رسانه های جمعی دیگری همچون شبكه هاي ماهواره اي و اينترنت شدت یافت و  همزمان با سكوت، تجاهل و انفعال نهادهاي فرهنگی و متوليان امر، پدیده ای که اینک به عنوان "ولنتاین" می شناسیم، در ساختار مهندسي فرهنگ کشور رسوخ کرد و رفته رفته تبديل به یک اپيدمي شد كه اوج آن را در یکی دو سال اخیر شاهد بودیم و متاسفانه امسال نیز شاهد آن بودیم.


ادامه مطلب

حکایت غریبه

مادرش چشم انتظاره ،پدرش دل ناگرانه،پسرش کی می آد خونه،مادرش راحت شه دیگر
پسرش خیلی وقته بارش و بسته و رفته،توی جاده شقایق جاده ای که منتهاش می رسه پیش خدا
دیگه بن بست می شه منزل ائنها اونجاست جای نزدیک خدا در بهشت یار
سالها گذشت ،از اون سفر یه روزی خبر رسید پسر اونها می آید
همه منتظر توی کوچه ها  کوچه آزین به ستارها ،پدر و مادر ،در انتظار
پسر اونها بعد سالهای زیاد  می اومددیدن یار بوی عطرش می آمد  زودتر از اون تو کوچه
ماشینی اومد  پشت اون تابوتی بود  همگی چشم انتظار ما رفتیم جلو مادر و پدر اومد  داخل تابوت هیچی نبود
جزه یه پلاک،یه استخوان دست،با یه انگشتری
اینها همه ،هویت یک مسافره باز مانده از گذشته بود که برگشته بود.
آرام و بی صدا ،خسته،ولی غریبه بود، غریبه ای کنار ما
جای نداشت پیش دلها،جز پیش مادر و پدر
اینها همه حکایته  یک عاشق غریبه بود
یک عاشق غریبه بود



پرنده

مانندپرنده باش که روی شاخه سست می نشیند و آواز می خواند

چه غم از لرزش شاخه

چون او مطمعن است که بال و پر دارد.



علت دیوانگی

پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکشی می کرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی با هوش می آمد او را پیش خودش خواند و با کمال مهربانی پرسید:شما را به چه علت به اینجا آورده اند؟

گفت:آقای دکتر بنده زنی را گرفته ام که دختر هیجده ساله ای داشت. یک روز پدرم با این دختر ازدواج کرد و از آن روز زن من مادر زن پدرم شوهرم شد.

چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود. پسری زائید این پسر برادر من شد. زیرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از این قرار نوه بنده هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شدم.

چندی بعد زن بنده پسری زائید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمناً نوه او بود.

از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شد بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شدم.

ضمنا من پدر و مادر و پدر بزرگ خودم هستم پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه من است.

آقای دکتر! اگر شما هم به چنین معصیبتی گرفتار می شدید قطعا کارتان به تیمارستان می کشید.

وای چه خبره من که نفهمیدم چی شد شما چیزی سر در آوردید به من هم بگید در ضمن زن دختر دار هم نگیرید چون ... 



مرد عاشق

در حال آماده سازي

البته چيزهاي نوشته ام

   يا حق


ادامه مطلب

هولوكاست افسانه نيست!

 

مرجع : 22 آذر 1384 - کيهان
1- اين واقعه هولناك در فاصله زماني بعد از ظهور حضرت مسيح (ع) و قبل از بعثت پيامبر اسلام (ص) در يمن اتفاق افتاده است:
«ذونواس» پادشاه يهودي يمن در جايگاه مخصوصي كه براي او تدارك ديده اند، نشسته است و خاخام هاي يهود، اطراف او به احترام ايستاده اند، مقابل جايگاه گودال هاي خندق مانند و عميقي در زمين حفر شده و آتش سوزان و پرحجمي كه در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمين زبانه مي كشد


ادامه مطلب

پان ايرانيسم

در حال نگارش



درباره خودم

اين قسمت را در آينده تكميل خواهم كرد



حرف دل

من نه با كسي كاري دارم و نه اين آقايون قوم و خويش بنده هستند و نه من با اونها دشمني دارم.

من فقط دلم به حال اين كشور مي سوزد و دوست دارم كه در مورد اين جور اتفاقات بسيار بنويسم كه

البته در آينده اي نه چندان دوري اين كار را  بيشتر خواهم كرد .شما هر فحش و بد و بيراهي داريد بديد اين از كج انديشي شماست كه تحمل شنيدن حرف حق را نداريد.

فعلا تا بعد. يا حق