تبليغاتX
چند خط یادگاری

 

 

چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم

حزین

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد


در دام مانده باشد صياد رفته باشد

آه از دمي که تنها،
با داغ او چو لاله


در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد


شايد به خواب شيرين،
فرهاد رفته باشد

خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا


صيدي که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکي سازم خبر دلت را


وقتي که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسيري کز گرد دام زلفت؟


با صد اميدواري ناشاد رفته باشد



شادم که از رقيبان دامن کشان گذشتي


گو مشت خاک ما هم،
بر باد رفته باشد

پرشور از "حزين"
است امروزکوه و صحرا


مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

حزين لاهيجي



پاك

 

چشهمايم را بستم

دستهايم را رها كردم

كفشهايم را درآوردم

پا برهنه، رها شدم

به دريا رسيدم

استاد گفته بود كه اگر پاك باشي از آن مي گذري

پاگذاشتم بر لب دريا

فرو رفتم تا انتها ، به جلبكها رسيدم

چشمهايم را باز كردم

آب را ديدم و، سياهي را

دريافتم كه پاك نيستم

چشمهايم را بستم

نفسم درنيومد

احساس خستگي امانم نداد

خوابيدم ...

 



كودك اين قرن

كودك اين قرن

هر شب در حصار خانه اي تنهاست

پرنياز از خواب اما وحشتش از بستر آينده و فرداست

بانگ مادر خواهي اش

آويزه اي در گوش اين دنياست

گفته اند افسانه ها از مهرباني هاي مادر

غمگساري هاي مادر

در بر گهواره ها ، شب زنده داري هاي مادر

ليك آن كودك ندارد هيچ باور

شب چو خواب آيد درون ديده او

پرسد از خود ((باز امشب مادرم كو؟))  

 صفارزاده



در حـسـرت بـقـیـع...

     جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع

                              يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع

     مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر

                              صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع

     گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز

                              از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع

     قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز

                              داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع

     خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم

                              از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع

     راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

                              تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع

     شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش

                              اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع

         

         شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است

         زائــري چــون مــهــدي صاحــب زمـــان دارد بـقـيـع



عشق

 

عشق مانند هواست

پس تو قدری نفسهایت را جانانه تر بکش



یا علی

یا علی،عشقياي با معرفت شب پنجشنبه است و واسه سلامتي آقا دعا كنيد.

اي نگار نازنين فاطمه(س)

يادگار آخرين فاطمه(س)

رخ عيان كن مه جبين فاطمه(س)

 



بی مقدمه

او رو ديده بودم كه بيشتر چشمانش رو باز مي كرد و اين مرو آزرده خاطر مي كرد و اما اين براي او بهترين بود،التماسش مي كردم كه چشمانت رو باز نكن ، و با هر بار گفتن من شيطنتش بيشتر مي شد . تا اينكه يك بار عصاباني شدم و با پرخاش سعي كردم كه مجبورش كنم كه چشمانش رو باز نكنه و او هم پزيرفت كه...



مجلس،خدمت،يا جنگ قدرت

تا يادم مي آيد بچه هاي كه مي رسيدن به ايستگاه صلواتي همشون يه رنگ بودن و يه كلام،تمام دلها براي وطن بود و تمام كلامها پايند باد ايران.

ولي امروزه ديگه از اون صميميتهاي جلوي ايستگاه صلواتي خبري نيست،هر كسي ساز خودش را مي زند و هر كسي نواي خودش را گوش مي دهد.

تازه اينقدر هم واسه خودشون حزب و غيره تشكيل داده اند كه نگو ...

جبهه مشاركت اسلامي،اصولگرايان،كارگذاران،دوم خردادي و ... هزار ماشاالله

راستش در دموكراسي نوين جهاني اين كه در يك مملكت كلي حزب باشيد يعني موفقيت اون كشور را در امور سياسي مي رساند ولي به شرطي كه همشان براي يك كلمه واحد كار كنند،اين كليت ساختار كشورگرداني جهانيست.

ولي بد نيست به نام و اسامي كساني كه در ليستها قرار گرفته اند براي آمدن به مجلس هم نيم نگاهي بيندازيم و مهمترينشان جناب مستتام خاتمي (دامت بركات) كه ايشان يدبيضاي در كشورگرداني دارند و اين را در هشت سال حكومتشان نشان دادند كه كار هر كس نيست خرمن كوفتن گاو نر مي خواهد جنابان مستتام.

راسش اين آقا يه روز مي گويد مي آيم و يه روز نمي آيد و ساير هم مسلكانشان هم كه دست كمي از اين حضرت ندارند.

اما نفر دوم كه حسابي دندون گرد كرده واسه نمي دنم چي جناب رئيس بزرگ كارگذاران هستند كه ايشان هم در دوران زمام داري خويش آفتي رو به جانمان انداختند به نام خصوصي سازي كه با گذشت چند سال حالا گندش در مي آيد كه اين آقا چه كرده است.

اين حضرت مستتام كروبي هم كه قربونش برم دست بردار سياست نيست و آخرش رفت واسه خودش يه حزب تشكيل داد و ...

گفتم به اين بچه اينقدر بي محلي نكنيد عقدي مي شه گوش نداند اينهم آخرش كه واسه خودش تشكيلاتي بهم زد و حالا ديگه خيلي ها رو بازي نمي ده.

راستش شايد من هم امدم خدا رو چي ديديد شايدم با يه حزب اومد،يا كه با دوچرخه اومد،شايدم با جت وفانتوم اومدم شايدم،اصلا نيومدم...



ايستگاه صلواتي

اينجا ايستگاه صلواتيه،رزمندها به خط شيد ،آقا واسه همه طون مي رسه ،شربت بده برادر ،بفرما جانم ،نوش جانتان،آقا يه نون اينجا پيدا مي شه ،ممد واسه آقا نون بده .

آقا شربت شهادت هم پيدا مي شه ،آره جونم از اين شربته بخوري آني شهيد مي شي،ولي از اون شربت سرخه بخوري حالا حالا ها كار داري،آقا قربون دستت از اون فوريه بده مي خوام زودي برم .

حسني اون پارچو بيار مي خوام واسه آقا شربت فوري شهيد كن بدم ،چشم حاجي يه لحظه ، بفرما آقا اين هم يه پارچ شربت فوري ،قربون دستت جوان،ببينم همه شو بخورم يا ...

نه بابا مي خواي چيكار اگه مي خواي مفقود بشي همشو بخور ولي اگه مي خواي يه جايي براي دفن داشته باشي يه لُبش كافيه،آقا همشو نخور،حاجي اين زده سيم آخر،ولش كن بابا بذار مفقود بشه .

آخش بفرما حاجي تموم شد ،پير شي جون تو كه همه شو خوردي ،خوب ديگه ...

بچه ها واسه سلامتيش يه صلوات بلند ... اللهم صلي ...

هواپيما مواظب باشين،حيدر بدو ، تيربارچي بزنش ،برن ياسر،الله اكبر،ماشالله...

يا حسين ...بمب...دود و آتش...حاجي كجايي...تو خوبي...حسين كو،اينجا وايساده بود

يا علي،اين انگشتر حسين،حسين...حسين...   



غم نخور

غم نخور! هم روزگارم! من هوای تو رو دارم!
واسه چاردیوارقلبت٬ صدتاپنجره میارم!
غم نخور! زیبای خفته! نا امیدی حرف مفته!
رنگ عوض می کنه این شب٬ با غزل های نگفته!
نگوخیلی وقته اینجا٬ کسی فردا رو ندیده!
توی پولک لباست٬ صدتا فانوسه امیده!
چرخ تو وقتی می رقصی! میشکنه چرخ فلک رو!
تازه میکنه دوباره٬ خبرای قاصدک رو!


شب از رقص تو می ترسه! بترسون دیو جادو رو!
پریشون کن با آوازت٬ سکوت این غزلگو رو!


غم نخور! همیشه روشن! رخوتو بگیر از این تن!
خون زندگی رو بسپار٬ به رگ ترانه ی من!
غم نخور! همدست خسته! شب پره ازپیله رسته!
مرغ عشق این ولایت٬ دوباره قفس شکسته!


شب از رقص تو می ترسه! بترسون دیو جادو رو!
پریشون کن با آوازت٬ سکوت این غزلگو رو!