همش یک خبر بود، خیلی کوتاه و مختصر.
اعلام شد هنوز هفت هزار مفقودالاثر جنگ بی نشان و بی مکانند.
از نظر بعضی ها این فقط یک عدد است، هفت هزار ، بعضی ها می گویند خوب جنگ این جور چیزا هم دارد، درست.
اما من می گویم هفت هزار چشم انتظار، هفت هزار مادر چشم به راه و هفت هزار پدر دل ناگران و ...
شاید امروز عده ای از این پدر و مادرها با همان چشمان منتظرشان رفته اند و اندکی هم باقی مانده اند.
من خود به یاد دارم مادری را که تا زمان مرگش همیشه سر کوچه می ایستاد و از هر رهگذری سراغ پسرش را می گرفت، پسری که بلا شک یکی از همین هفت هزار نفری بود که هیچ وقت پیدا نشدند.
یک لحظه فقط، هر کسی هستی، با هر جنسیتی، با هر دین و مذهبی، فقط یک لحظه فکر بکنید یکی از این هفت هزار مفقود الاثر، پدر یا برادر شما بود و شما این همه سال چشم به راه، می توانستیم ...
و امروز ای پدر و مادر چشم انتظار، این شعار نیست، یقین دارم پسرتان در بهشت منتظر شماست.
گاهی آدم اینقدر سرش شلوغ می شود که گذر زمان رو احساس نمی کنه و همش فکر می کند که هنوز همون تیپ و قیافه رو داره، غافل از اینکه پیرتر شده و خودش خبر نداره.
در این میان حتی آنقدر بی توجه می شویم که آینه هم ما رو بیدار نمی کنه، هر روز چند بار از جلوی آینه این ور و آن ور می ریم ولی به خودمون حتی یه لحظه هم نگاه نمی کنیم. فکر کنم آخرین بار دو سال پیش عکس گرفته بودم و همیشه وقتی اون عکس رو نگاه می کردم به خودم می گفتم: خوب سید هنوز همونی هستی که بودی. تا اینکه چند روز پیش احتیاج به عکس داشتم ولی چیزی توی کمدم پیدا نکردم مجبورا یه عکس انداختم و وقتی که تحویلش گرفتم دیدم ای بابا یه ذره پیرتر شدم و یه کمی هم تاس تر و البته کمی هم چاق.
خوب کاریش نمی شه کرد، جلوی روند زمان رو نمی شه گرفت، اون کار خودشو می کنه و همینطور پیش می ره و باز هم پیش میره.
امروز به دوربرم خوب نگاه می کنم، می بینم که آره مثل اینکه زمان بی آنکه ما خبر داشته باشیم بسرعت پیش می رود و ما هر روز پیرتر می شویم.
عکس پدر خدابیامرزم رو طاقچه، برای اولین بار که دقیق می شوم می بینم که برای اون که زمان مرگش چهل و نه سال بیش نداشت زمان خیلی پیرش کرده بود.
و مادرم که آره اونهم پیر شده و بهتره که بیشتر از این مواظبش باشم و دیگران که فرق کرده اند، دنیایمان هم فرق کرده است و احساس می کنم که اون هم پیرتر شده.
ولی خوب کاریش نمی شه کرد و باید سعی کنیم بیش از آنکه بسیار پیر بشیم، کاری کنیم که در آن زمان بیشتر شرمنده نشیم و ...
مادر خسته در میان کوچه های تو در تو
و تنگ و باریک مانده است.
و کودکانش چشمی پر اشک و آه،
مادر جوان است ولی رنجور و بی رمق
چون پیرتر از پیران
آه چه می کند درد فراق یار با دل.
مادر سرت به کجای کوچه خورده است؟
آی ای کوچه های پر زغم ، شرم باد بر شما
شرم باد بر شما
مادر، بگذار از در بگویم شرح واقعه
یا که از مسمار، یا که از شویت که دست بستند به کین
یا که از محسن بگویم، آه مادرم...
خدا آن مردمان را عقوبتی سخت خواهد کرد
خشم خدا نثارشان باد.
مادرم دیگر نه کوچه های پر زغم مدینه مانده است و نه کوچه های بنی هاشم
ولی هنوز
بقیع مانده است
آنجا که می گویند تو آرامیده ای...
یا بنت رسول، شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر عموم دوستان تسلیت باد.
اين يك مثال كلي ايست در مورد حكومت و قدرت حكومت كه از ديرباز مورد استفاده قرار گرفته است و فعلا هم بايد طبق اصولي ادامه مي داشت. امروزه در ايران حكومتي بر سر كار آمده كه يه جورايي موجب دل گرمي تمام عدالت خواهان جهان قرار گرفته و در نوك پيكان حركتي آن حاج محمود احمدي نژاد؛ رئيس جمهور ايران قرار دارد. ايشان در ابتدا با چنان قدرتي وارد ميدان شدند كه همگان فكر كردند كه ديگر كار تمام شده است. كه البته اگر عناصر وطن فروش مي گذاشتند امروزه كشوره ما اوضاش بهتر از ايني بود كه هست. ولي خوب من كاري با كسي ندارم. مورد خطاب بنده شما هستيد رئيس جمهور محترم و محبوبمان. اگر امروزه مي بينيد كه براي شما خرده مي گيريم و شما را مورد نقد قرار مي دهيم خدا شاهد است كه از روي كينه نيست و خوب مي دانم كه توي اين مدت رياست جمهوري شما، بر جناب عالي چه گذشته است. حداقل اگر كسي بر رخسار شما نگاهي بينداز مي فهمد كه محال است كسي در مدت دو سه سال اين قدر پير شود.
حاج محمود يك مثلي مي گويد قدرت تكان مي دهد، تكان نمي خورد، كاراي شما در مسائل بين الملل بينظير بوده است و اعتباري كه شما در بين الملل به ايران بخشيديد ساليان سال ماندگار خواهد بود.
حاج محمود، ولي اين دولت در داخل ايران و يا بهتر بگويم اين قدرت در داخل ايران تكان خورد و در مقابل بعضي ها كم آورد و اين تا حدودي باعث دل سردي هوادارانتان شده است، شايد اولين آن بر مي گردد به افزايش حقوق كارگران و مقاومتي كه امپرياليسم سرمايه دار در مقابل دولت انجام داد باعث عقب نشيني دولت در مقابل آنان شد و اين حركت نقطه عطفي براي دشمنانتان شد كه گفتند ديديد دولت كم آورد.
در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادي هم كه دولت كار زياد مهمي نتوانست انجام بدهد و فقط چند تا آفتابه دزد به دام افتادند و اين بار هم دولت و يا قدرت دولت، در مقابل بعضي ها كم آورد.
حال بماند كه مبارزه با زمين خواران و مفاسد اجتماعي و سو استفاده بعضي مديران عالي رتبه و غيره كه تا اين لحظه راه به جايي نبرده است.
حاج محمود من براي شما راي داده ام و حق دارم درد دلهمامو براي شما بگويم، حاجي اگر بار ديگر كانديدا شويد ما باز هم راي خواهيم داد ولي ترا به خدا به فكر اقشار كم درآمد جامع هم باشيد، همين كه آنها زير بار قرض له نشوند و بتواند زندگي كنند و يه مقدار آسايش و رفاه داشته باشند كفايت است. مي شناسم مردماني را كه قرص ناني برايشان نعمتي ايست تا شب را گرسنه تا صبح نگذرانند.
آري حاج محمود حرف دل اين مردم اين است كه كاش قدرت دولت، تكان بدهد نه اينكه تكان بخورد. در مقابل هيچ كسي جز خدا كم نياوريد و اين را بدانيد كه خدا و ما همچنان دوستت داريم. همين .
حاجي : احمدي نژاد ديگه به درد تو نمي خوره، چون گوجه گرون شده؟
چون وضع تو بيش از آني كه فكرشو مي كردي خوب شده
چون آنقدر جلوي زمين خوارها رو نگرفت كه آخرش چندرغاز زمين بي مصرف تو شد چند صد ميليون تومان
چون آنقدر اصلاح گرا ها و مشاركتي ها و كارگزاران گند زدنند و همشونو به نام او زدند و تو بهش فش دادی
ديگه به دردت نمي خوره چون گفته بود عدالت ولي نگذاشتند و تو همشو نوشتي به پاي او
ديگه به دردت نمي خوره چون تو از راه ديگري صاحب خانه شدي و ديگه لازمش نداري
ديگه به دردت نمي خوره چون وزراش درست از آب در نيامدند و تو از چشم او ديدي
دیگه به دردت نمی خوره چون تو بهترین شغل در نظام رو گرفتی و باز ناراحتی
حاجي او ديگر به درد تو نمي خورد چون پير شده است از شدت فشار
ديگه به دردت نمي خوره چون ديگه بهش نياز نداري، چون تو مرفه شدي و همه اينها رو او به تو هديه داد و تو ديگه اونو نمي خواي
حاجي يه نگاهي به خودت بنداز تو مادي شدي، تو طرفدار انقلابي يا اقتصاد، تكليفت رو مشخص كن،
آره ديگه به دردت نمي خوره؛ چون...
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی دونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه ی گناه ها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه كننده ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
منبع: انجمن ادبی شفق
دیروز به یه اسم برخورد کردم. دختری به نام راشل کوری، دختري آمریکایی که از زندگی مرفه خود در المپیای واشنگتن دست کشید و به همراه تنی چند از دوستان همفکرش به خطرناکترین نقطه دنیا، به رفح، آمد تا مانع تخریب خانههای فلسطینیان بدست سربازان اسرائیلی بشود و در این راه جان خود فدا كرد. آنها عضو جنبش همبستگی بینالمللی بوده اند که از امریکا به رفح آمده بودند. نمی خواهم در این مورد چیزی بنویسم یا در دفاع یا ... برآیم. فقط در حین نوشتن به این فکر می کنم که این اسرائیلی ها به هم پیمانانشان رحم نمی کنند چه برسد به مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین...
فقط می توانم یک فاتحه بر روح این دختر بخوانم بدون در نظر داشتن ملیتش، چون اون یک انسان آزاده بود.
اللهم صلی ...
جنایت بشری در فلسطین و مرگ کودک شش ماهه
گلی فُسرد از آه زمانه

خداوند،هاله ای از نور پیامبران و امامان را قبل از خلقت آفريد. براي آنان تشريح كرد يكايك وقعایه دورانشان را ، هر كدام به مقدار توانشان سرنوشتي را قبول مي كردند.
نوبت به واقعه آشورا رسيد،همه لرزيدند،خداوند لبيك گويي براي واقعه كربلا مي خواست، همه از شنيدن آن واقعه ترسيدند. خداوند نمي خواست حسين لبيك بگويد،اولين بار لبيك از آن حسين بود، خدا بار ديگر پرسيد، حسين تنها داوطلب آشورا بود، سومين بار هم حسين به نداي حق لبيك گفت.
آشورا سرنوشت حسين شد. خداوند، بر حسين گريست.
چشهمايم را بستم
دستهايم را رها كردم
كفشهايم را درآوردم
پا برهنه، رها شدم
به دريا رسيدم
استاد گفته بود كه اگر پاك باشي از آن مي گذري
پاگذاشتم بر لب دريا
فرو رفتم تا انتها ، به جلبكها رسيدم
چشمهايم را باز كردم
آب را ديدم و، سياهي را
دريافتم كه پاك نيستم
چشمهايم را بستم
نفسم درنيومد
احساس خستگي امانم نداد
خوابيدم ...


