تبليغاتX
چند خط یادگاری

دل از این زمانه به تنگ آمده است. از این همه تکراری که ما در آن اسیر شده ایم. صبح، چشممان را که باز می کنیم چیزی جز تکرار گذشته نیست. چیزی جز تکرار نیست. همچون دیروزی که در آن زندگی کرده ایم. همچون کاری که دیروز انجام داده ایم. به همان مقداری که مقدور شده است. نه چیزی بیش و نه چیزی کم. هر روز به این امید از خواب بیدار می شویم که شاید تکرارها را تمام شده بدانیم ولی چشم باز می شود و هر روز تکرارتر از دیروز است.

نه چیزی تغییر می کند و نه چیزی زیاد یا کم می شود. راستی فکر کرده ایم که چقدر دچار روزمرگی شده ایم. و هیچ تغییری با دیروزمان نداریم یا خودمان نمی خواهیم که دچار تغییر بشیم. گاهی مواقع خودمان در برابر خودمان ایستادگی می کنیم. در وجودمان یکی می گوید تغییر کن ولی یکی دیگر می گوید که نه. تغییر جایز نیست بمان.

همچنان بمان و اینچنین زندگی کن. آری اینچنین زندگی کن، گاهی تلاش می کنیم که از دست این زندگی فلاکت زده رها بشیم ولی آخر سر دوباره بر می گردیم به همان سر منزل اول. کارمان همان است. موسیقی همان است. راستی دیگر هیچ لذتی هم از زمان نمی بریم. هیچ لذتی. تا می خواهیم بجنبیم صبح شب شده است و ما دوباره با انبوهی از گناهان سر بر بالش می گذاریم. و در آن حال با آرزوی فردای بهتر می خوابیم ولی امروزمان همیشه بدتر از دیروزمان است و فردایمان بدتر از امروز.

در این منجلاب زندگی خودمان را غرق کرده ایم و لی کاش می توانستیم از این همه روزمرگی رهایی یابیم.

نوشته شده در 87/06/08ساعت 12:57 توسط س.م.م| |

 

بچه كه به دنيا مي آد تو گوشش ،گوگوش می خونند،گوگوش رو مي شناسيد كه پسر خالمه، تا مي اد يه سالش تمام بشه و رو پاي خودش تاتي تاي راه بره رقص غربي يرو بهش ياد مي دن ،آنوقت  بچه رو ميز غذا خوري بريك(مللق) مي زنه با تمام احساس براش كف ميزنند و اينده اش رو روشنتر از مهتابي تصور مي كنند. از اينها كه بگذريم تا مي خواد زبون باز كنه هزاران اصطلاح فرنگي رو همچون گوجه فرنگي به خوردش مي دنند و همه جا پوز بچه غربي شونو ميدن. روز عيدشون ژانويه است و عيد پاك رو هم سبزي پاك مي كنند. با اين تفكرات خودشونو بين غرب و شرق جا مي زارند و آخرسر به هر كي مي رسند سراغ هويتشونو مي گيرند. در اين ميان زجرشو من و شما بايد بكشيم كه همچين همسايه اي داريم.

نوشته شده در 86/12/20ساعت 17:28 توسط س.م.م| |
مطلبي از مدير پارسي بلاگ

بنام خدا


 


نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.


 


آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...


 

اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...


 

سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟


 


 

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟


 


اين دختر را چطور؟


 


 

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...


 

اين پدر را ميشناسي؟


 


 


دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.


 

اين را چطور؟


 


 

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........


 

از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....


 

...............
...............
...............


 

گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...


 

گريه كن سرباز...

نوشته شده در 86/11/11ساعت 17:17 توسط س.م.م| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir