تبليغاتX
چند خط یادگاری
<a href='http://img.villagephotos.com/p/2008-9/1323938/1197481636sdff[1].jpg'><img src='http://thumbs.villagephotos.com/23755083.jpg'></a>

وقتی بهانه ای نیست برای گفتن

یک نگاه کافیست

برای اینکه بگویی حرف دارم

با تو که داری نگاهم می کنی

حرف دارم

گاهی اگر حرفی نیست

مهربانانه نگاه کردن را از هم دریغ نکنیم

چرا که این خود بهانه زیبایست برای دوست داشتن

نوشته شده در 87/08/05ساعت 22:17 توسط س.م.م| |

كفشهايم را درآوردم

چشهمايم را بستم

دستهايم را رها كردم

پا برهنه، رها شدم

به دريا رسيدم

استاد گفته بود كه اگر پاك باشي از آن مي گذري

پاگذاشتم بر لب دريا

فرو رفتم تا انتها ، به جلبكها رسيدم

چشمهايم را باز كردم

آب را ديدم و، سياهي را

دريافتم كه پاك نيستم

چشمهايم را بستم

نفسم درنيومد

احساس خستگي امانم نداد

خوابيدم ...

نوشته شده در 87/04/16ساعت 20:17 توسط س.م.م| |
 

هر روز که از خواب بیدار می شوم

روزگارم تکرار است

امروزم مثل دیروز

با همان کار و همان دردهایم

با همان مقداری که شده مقدورم

دل من تنگ ز این تکرار است

و هر روز می خوابم و بیدار می شوم

و جهان

همچنان تکرار است...

نوشته شده در 87/03/20ساعت 20:47 توسط س.م.م| |

و امام امد و رفت...

و امروز، سالروز روزیست که روز آغازش بود

روز آغاز سفر، سفری دور و دراز

سفری بی من و ما، سفری به کوی یار

وقت رفتن به سفر، یادمان هست چه گفت؟

همه را سپرد به ما، و به ما تاکید کرد

نگذارید که کین، بین تان نقطه نهد

یا شما را ز هم خسته کند

و امام آمد و رفت...

و ما چه زود عوض شدیم، وصیتهای امام رفت به مثل خود او

و ما امروز، رسیدیم به روزی که او را نداشتیم

و امروز همگی راه امام ول کردیم، و به خاکی رفتیم

و چه زود یاد گرفتیم که به هم ظلم کنیم

و امام آمد و رفت...

و امروز، ما در کوچه های انحراف، حیران مانده ایم.

شاید، دگر یادمان نیست که امامی هم بود

یا اگر بود ندانستیم

که امام آمد و رفت...

نوشته شده در 87/03/11ساعت 21:47 توسط س.م.م| |

از غم خبري نبود اگر عشق نبود

دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود؟

بي رنگ تر از نقطه موهومي بود

اين دايره كبود، اگر عشق نبود

از آينه ها غبار خاموشي را

عكس  چه كسي زدود اگر عشق نبود؟

در سينه هر سنگ دلي در تپش است

از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بي عشق دلم جز گرهي كور چه بود؟

دل چشم نمي گشود اگر عشق نبود

از دست تو در اين همه سرگرداني

تكليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

 

نوشته شده در 87/02/20ساعت 11:12 توسط س.م.م| |

عاشق روی توام دست بردار از دل من

به خدا جز رخ تو حل نکند مشکل من

مهر کوی تو در آمیخته در خلقت ما

عشق روی تو سرشته است به آب و گل من

نیست جز ذکر گل روی تو در محفل ما

نیست جز وصل تو چیز دگری حاصل من

پاره کن پرده انوار میان من و خود

تا کند جلوه رخ ماه تو اندر دل من

جلوه کن در جبل قلب من ای یار عزیز

تا چو موسی بشود زنده دل غافل من

در سراپای دو عامل رخ او جلوه گر است

که کند پوچ همه زندگی باطل من

موج دریاست جهان، ساحل و دریایی نیست

قطره ای از نم دریای تو شد ساحل من

زد خلیل عالم چون شمس و قمر را به کنار

جلوه دوست نباشد چو من آفل من

                       امام خمینی(ره)

 

نوشته شده در 87/01/04ساعت 18:49 توسط س.م.م| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir