تبليغاتX
چند خط یادگاری

پیشاپیش بوی بهار به مشام می رسد

و زمستان آخرین روزهای سردش را می گذراند

ماهی های سرخ و سفید وسیاه نمادی برای طراوت بهارند

درختان آرام آرام می خواهند از خواب خوششان بیدار شوند

و خدا روحش را در دل زمین می دمد تا زمین آگاه گردد که گرمای بهار در راه است

و همه اینها با نوروز از راه می رسند، نوروزتان مبارک

 

نوشته شده در 86/12/27ساعت 11:56 توسط س.م.م| |

بلخره بعد از کلی کشمکش بین اجانب بیرونی و اجانب پرست داخلی و هزاران جنگ رسانه ای و غیره انتخابات ایران هم انجام شد و همه چیز به کام ما شیرین شد. هر وطن پرستی دوست داشت دیروز یک افتخار دیگری بنام این مردم زده بشود تا اونهای که هی راپورت می دادند که در اینجا ال می شود وبل، دیروز خودشان و رسانه های غربی دیدند حضور یعنی چه؟

هاشا به غیرتتان مردم سرافراز،هاشا که نشان دادید اجانب و هر کسی که می خواهد سر به تن این مردم نباشد و طرح حمله برای اربابان خودشان می فرستند در مقابل این مردم چیزی جز ذلت نسیبشان نخواهد شد. دیروز خیلی ها از اینهمه حضور دغ کردند و خیلی ها هم نگذاشتن که یک ناخن سالم بر انگشتانشان بماند.

میزان رای ملت است

دشمن خوار و پر ذل است

این افتخار ملت است

همواره دل به میهن است

میهن همیشه استوار

این هم شعار امت است

نوشته شده در 86/12/25ساعت 16:48 توسط س.م.م| |
شعر از قیصر ادبیات ایران

 

چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانی ها

دست ها تشنه تقسیم فراوانی ها

با گل زخم سر راه تو آذین بستیم

داغ های دل ما، جای چراغانی ها

حالیا دست کریم تو برای دل ما

سر پناهی است در این بی سر و سامانی ها

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها

فصل تقسم گل و گندم و لبخند رسید

فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانی ها

سایه امن کسای تو مرا بر سر بس

تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

چشم تو لایحه روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پایان پریشانی ها

نوشته شده در 86/12/07ساعت 22:25 توسط س.م.م| |
 

گر چه در آتش دل چون خُم مي در جوشم

مُهر بر لب زده خون ميخورم و خاموشم

نوشته شده در 86/11/18ساعت 18:34 توسط س.م.م| |

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

نوشته شده در 86/09/28ساعت 19:31 توسط س.م.م| |
رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم


بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند


نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم


در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم

دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن


نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم

گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه


بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم

تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم


دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم

تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد


زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم


گره زلف تو بگشادم و زنار ببستم

تو اگر مهرگسستی و شکستی دل خواجو


بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم

نوشته شده در 86/09/22ساعت 20:58 توسط س.م.م| |

سكوتي بود بر قلبم

كه با آن مي زدم فرياد

اگر از شهر غم رفتي

مرا هرگز مبر از ياد

نوشته شده در 86/09/02ساعت 0:38 توسط س.م.م| |

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد


در دام مانده باشد صياد رفته باشد

آه از دمي که تنها،
با داغ او چو لاله


در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد


شايد به خواب شيرين،
فرهاد رفته باشد

خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا


صيدي که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکي سازم خبر دلت را


وقتي که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسيري کز گرد دام زلفت؟


با صد اميدواري ناشاد رفته باشد



شادم که از رقيبان دامن کشان گذشتي


گو مشت خاک ما هم،
بر باد رفته باشد

پرشور از "حزين"
است امروزکوه و صحرا


مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

حزين لاهيجي

نوشته شده در 86/08/29ساعت 23:21 توسط س.م.م| |

كودك اين قرن

هر شب در حصار خانه اي تنهاست

پرنياز از خواب اما وحشتش از بستر آينده و فرداست

بانگ مادر خواهي اش

آويزه اي در گوش اين دنياست

گفته اند افسانه ها از مهرباني هاي مادر

غمگساري هاي مادر

در بر گهواره ها ، شب زنده داري هاي مادر

ليك آن كودك ندارد هيچ باور

شب چو خواب آيد درون ديده او

پرسد از خود ((باز امشب مادرم كو؟))  

 صفارزاده

نوشته شده در 86/08/16ساعت 22:23 توسط س.م.م| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir