بعد از چندی که با آن قالب یک نواخت آبی رنگ گذران وبگاهی کردیم دیگر برایم خسته کننده شده بود و برای همین تصمیم گرفتم که تغییری در قالب وبلاگم بدهم و برای همین امروز تصمیم گرفتم که قالب رو تغییر بدهم .
فکر کنم لازم بود، بهتر است گاهی تغییری هم در خودمان انجام دهیم و قالب زندگی یکنواختمان رو تغییر دهیم.
فعلا، یا علی
در دنیایی حاضر که اطرافمان پر است از انواع گناهان جورواجور و آدمهای که گاها ابراز بی دینی و غیره می کنند و منکر دنیایی دیگر، و ما هم که هر روز بر بار گناهانمان می افزایم بهتر است لحظه ای فکر کنیم به آنچه که انجام می دهیم.
نمی دونم تا به حال با نرم افزارهای ریکاوری کار کرده اید یا نه، اگر کار نکرده اید بهتر است امتحان کنید و ببینید که با یک کلیک هر چه از چند سال پیش توی کامپیوترتان انجام داده اید همشو می ریزه بیرون. از خوب تا بد. این کار رو اون دنیا با مایی که اینقدر گناه می کنیم و می گیم خوب می زنیم زیر همه چی و منکرش می شیم، انجام خواهند داد و وای بر ما که در پیشگاه خداوند ریکاوری خواهیم شد و البته شرمنده.
زحمت به خود ندهید، نیاید
اینجا کسی دلش نمی لرزد
کسی دلش نمی تپد
اینجا کسی معنی انتظار را نمی داند
کسی تکلیف منتظر را نمی داند
ما هنوز سرمان گرم است
گرم روزگار پوچ
گرم حمام آفتاب شن
تن ما تازه هوسران شده است
به کجا می آیید؟
کل دنیا جمع اش، هفت نشده است
ما هنوز تازه فرا آموختیم
که چو یک خواب لطیف
آه یتیمی را بر آریم
آری آقای بزرگ، به کجا می آیید؟
زحمت به خود ندهید، نیاید
اینجا کسی دلش نمی لرزد
کسی ...
و گاه اتفاقی می میریم
بی آنکه خبر داده باشیم
بی آنکه کسی بداند، خواهیم مُرد
و همه بعد آن خواهند گفت:
آخی، حیف شد، چه نازنین بود که مُرد.
فقط این افسوس
چو یک لحظه خوش در گذر است
بعد آن هم هیچکس ته یادش نخواهد بود
ای بابا اونی که مُرد
پدرم بود، مادرم، برادرم یا که خواهرم
و یا دوستم بود
بعد از آن روز، روزگار می چرخد
زمانه می رقصد و ما فراموش می کنیم که کسی مُرد.
و گاه هم خیلی اتفاقی می میریم
بی آنکه خبر داده باشیم...
به یاد خسرو شکیبایی، که مرگش دیروز غافلگیرم کرد و غمگین شدم. و این شعر را امروز برای این عزیز گفتم.
روحش شاد.
حق راندمان را نمی دهند چه رسد بهره وری
پاداش برای مدیران لپ تاپ
کارگران هم شلوار پینه بسته
کار زیاد برای کارگران
پول زیاد هم مال کارگزاران
ذلت و خواری و منت نصیب کارگر
بزرگی و آقای هم نصیب اربابان
به کسی چه که کارگر زیر قرض کمر خم کرده است
مدیران خوش باشند
لطف اربابان مستدام
و دیگر هیچ...
عشق مانند هواست
پس تو قدری نفسهایت را جانانه تر بکش
او رو ديده بودم كه بيشتر چشمانش رو باز مي كرد و اين مرو آزرده خاطر مي كرد و اما اين براي او بهترين بود،التماسش مي كردم كه چشمانت رو باز نكن ، و با هر بار گفتن من شيطنتش بيشتر مي شد . تا اينكه يك بار عصاباني شدم و با پرخاش سعي كردم كه مجبورش كنم كه چشمانش رو باز نكنه و او هم پزيرفت كه...
اي که بر هر گذري عشق به در يوزهء توست لب ما تشنهء آبي ست که در کوزهء توست
ما جگر سوختهء آتش آهيم ، بيا ديرگاهيست تو را چشم به راهيم ، بيا
هر شب از کوچه صداي قدمت مي آيد اشکم از ديده به پابوس غمت مي آيد
صبح در آينه اما ، خبري نيست که نيست از تو بر گونهء خشکم ، اثري نيست که نيست
جام عشق از مي چشمان تو پر خواهد شد تو گلو تازه کني ، حرمله حر خواهد شد
گل نشکفته ام اي دورتر از دسترسم تو ز من دوري و من با تو نفس در نفسم
بي تو منصور دلم را به چه داري بکشم پاي در دامن سبز چه بهاري بکشم
بگذار آينه ام غرق نگاهت باشد نقطهء عطف دلم ، خال سياهت باشد
لااقل وعده بده بلكه دلم شاد شود من خراب توام اي خانه ات آباد شود
در آخرين نگاهي كه تو رو ديدم سعي كردم چشمم بر چشمت نيفتد و از كنارت آسوده بگذرم.
به سختي چشم از چشمت ربودم ، ولي نتوانستم آسوده بگذرم ، پاهايم لرزيد ، دست بر ديوار ،آهسته گذشتم تا شيداي ام را نداني .
شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
***
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم
منبع سايت عرفان نظرآهاری


