تبليغاتX
چند خط یادگاری

 

 

چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم

بی مقدمه

او رو ديده بودم كه بيشتر چشمانش رو باز مي كرد و اين مرو آزرده خاطر مي كرد و اما اين براي او بهترين بود،التماسش مي كردم كه چشمانت رو باز نكن ، و با هر بار گفتن من شيطنتش بيشتر مي شد . تا اينكه يك بار عصاباني شدم و با پرخاش سعي كردم كه مجبورش كنم كه چشمانش رو باز نكنه و او هم پزيرفت كه...