چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم
كودك اين قرن
كودك اين قرن
هر شب در حصار خانه اي تنهاست
پرنياز از خواب اما وحشتش از بستر آينده و فرداست
بانگ مادر خواهي اش
آويزه اي در گوش اين دنياست
گفته اند افسانه ها از مهرباني هاي مادر
غمگساري هاي مادر
در بر گهواره ها ، شب زنده داري هاي مادر
ليك آن كودك ندارد هيچ باور
شب چو خواب آيد درون ديده او
پرسد از خود ((باز امشب مادرم كو؟))
صفارزاده

