چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم
و گاه اتفاقی می میریم
و گاه اتفاقی می میریم
بی آنکه خبر داده باشیم
بی آنکه کسی بداند، خواهیم مُرد
و همه بعد آن خواهند گفت:
آخی، حیف شد، چه نازنین بود که مُرد.
فقط این افسوس
چو یک لحظه خوش در گذر است
بعد آن هم هیچکس ته یادش نخواهد بود
ای بابا اونی که مُرد
پدرم بود، مادرم، برادرم یا که خواهرم
و یا دوستم بود
بعد از آن روز، روزگار می چرخد
زمانه می رقصد و ما فراموش می کنیم که کسی مُرد.
و گاه هم خیلی اتفاقی می میریم
بی آنکه خبر داده باشیم...
به یاد خسرو شکیبایی، که مرگش دیروز غافلگیرم کرد و غمگین شدم. و این شعر را امروز برای این عزیز گفتم.
روحش شاد.

