تبليغاتX
چند خط یادگاری

 

 

چند خط یادگاری
و هذیانهای دلم

آنچه در باره یهود لازم است بدانید

مكتب نوظهور صهيونيسم مسيحي

اصول و مباني جريان مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس حمايت همه جانبه عقيدتي و سياسي از صهيونيسم مي باشد و آنها اعتقاد دارند كه پيروان كليساي پروتستان براي ظهور دوباره مسيح بايد چند خواسته مسيح را كه در تفاسير انجيل در قرن بيستم به عنوان پيشگويي هاي انجيل بيان شده، عملي نمايند. اين جريان نوظهور در پروتستانتيسم با عنوان«خواسته هاي مسيح» شهرت دارد.
پيروان اين مكتب خود را از مبلغان انجيل مي دانند و اعتقاددارند پيروان اين مكتب مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند كه فقط اينان اهل نجات خواهند بود و ديگران هلاك خواهند شد. از ويژگي هاي ممتاز پيروان اين مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهيونيسم مي باشد و تعصب اين مسيحيان به صهيونيسم بيش از صهيونيست هاي يهودي مقيم اسرائيل و آمريكا مي باشد. مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسيله پروتستان ها حوادثي بايد به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور نمايد و پيروان اين مكتب وظيفه ديني دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث كوشش نمايند. حوادثي كه توسط آنها بايد عملي شوند، عبارتنداز:
۱- يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره اي از رودخانه نيل تا رودخانه فرات به وجود آيد و يهودياني كه به اسرائيل مهاجرت نمايند اهل نجات خواهند بود.
۲- يهوديان بايد دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس را منهدم كنند و به جاي اين دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمايند (از سال ۱۹۶۷تا به حال دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس بيش از صدبار مورد حمله يهوديان و مسيحيان صهيونيست قرار گرفته است)
۳- روزي كه يهوديان مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهايي مقدس (آرماگدون) به رهبري آمريكا و انگليس آغاز شده، در اين جنگ جهاني تمام جهان نابود خواهد شد.
۴- روزي كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامي مسيحيان پيرو اعتقادات «عملي نمودن خواسته هاي مسيح» كه مسيحيان دوباره تولد يافته مي باشند، مسيح را خواهند ديد و توسط يك سفينه عظيم از دنيا به بهشت منتقل مي شوند از آنجا همراه با مسيح نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت در اين جنگ مقدس خواهند بود.
۵- درجنگ آرماگدون زماني كه ضد مسيح (دجال) در حال دستيابي به پيروزي است، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسيح را در پايان اين جنگ مقدس شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را مركزيت بيت المقدس برپا خواهد ساخت و معبدي كه به جاي مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس- كه توسط مسيحيان و يهوديان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده- محل حكومت جهاني مسيح خواهد بود .
۶- دولت صهيونيستي اسرائيل با كمك آمريكا و انگليس مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در اين مكان ساخته خواهد شد و اين رسالت مقدس به عهده آنها مي باشد.
۷- اين حادثه پس از سال ۲۰۰۰ ميلادي حتماً اتفاق خواهد افتاد.
۸- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمريكا و اروپا را فرا خواهد گرفت.
۹-قبل از ظهور دوباره مسيح، صلح در جهان هيچ معني ندارد و مسيحيان براي تسريع در ظهور مسيح بايد مقدمات جنگ آرماگدون ونابودي جهان را فراهم نمايند.
رهبران مذهبي فرقه هاي پروتستان در ايالات متحده و انگليس كه به اين مكتب نوظهور «خواسته هاي مسيح» اعتقاد دارند، در دهه ۱۹۹۰ م اعتقادات ياد شده را به شدت در جامعه آمريكا و اروپا تبليغ كرده اند و در ۱۰ سال گذشته در آمريكا در اين زمينه دهها كتاب منتشر شده و فيلم هاي گوناگوني به نمايش درآمده اند . كشيش آمريكايي به نام هال ليندسي كتابي با عنوان « در پبيشگويي هاي انجيل؛ جاي آمريكا كجاست؟» را تأليف كرده كه يكي از پرفروش ترين كتاب هاي سال ۲۰۰۱ در آمريكا به شمار آمده است. در اين كتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بيان شده است. نويسنده در اين كتاب اثبات نموده است كه دولت آمريكا جنگ آرماگدون را رهبري خواهد كرد و مخالفان مسيح در سراسر جهان را كه قبل از آغاز اين جنگ باعث ايجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شكست خواهد داد. در اين جنگ مقدس، دولت انگليس همكار آمريكا خواهد بود. دولت آمريكا در اوج جنگ سرد موشك هاي هسته اي قاره پيماي خود را «شمشير هاي جنگ مقدس» ناميده بود. پيروان اين مكتب در يك دهه گذشته تبليغ كرده اند كه عمليات توفان صحرا عليه عراق در سال ۱۹۹۱ فراهم كردن مقدمه براي جنگ آرماگدون بوده است.
مسيحيان صهيونيست از فرقه پروتستان ها در آمريكا و انگليس اعتقاد دارند كه مسيح هميشه در امور خاورميانه به سود دولت اسرائيل مداخله نموده است و اعلام مي دارند كه خواست دولت اسرائيل در حقيقت خواست مسيح مي باشد و مذاكرات صلح در خاورميانه بيهوده است و تأسيس كشور اسرائيل بزرگ از رودخانه نيل تا رودخانه فرات، خواست مسيح مي باشد كه به زودي عملي خواهد شد. صهيونيست هاي يهودي هم مطابق اعتقاد به مجموعه قوانين ديني خود «تلمود» به مكتب «خواسته هاي خدا» اعتقاد دارند و مطابق اين اعتقاد آنها برنامه اي را اجرا مي نمايند كه با كمك دولت هاي آمريكا و انگليس و ديگر كشورهاي غربي بتوانند دو مسجد مقدس اقصي و صخره در بيت المقدس را تخريب كرده، كشور اسرائيل بزرگ را با نابودي كامل كشورهاي اسلامي به وجود آورند. به همين منظور ميان صهيونيست هاي يهودي و صهيونيستهاي مسيحي از فرقه پروتستان ها اتحاد و هماهنگي كامل وجود دارد و مسيحيان پيرو اعتقاد «خواسته هاي خدا» همواره اظهار مي دارند هر عملي كه از سوي دولت اسرائيل انجام مي شود، در حقيقت از سوي مسيح طراحي شده است و بايد توسط مسيحيان سراسر جهان مورد حمايت قرار گيرد. به لطف حمايت همه جانبه جهان مسيحي غرب از دولت تل آويو اكنون ذخاير عظيم موشك هاي هسته اي و انواع و اقسام تسليحات شيميايي و ميكروبي در اسرائيل وجود دارد و در واقع، رژيم صهيونيستي را به يك «انبار مهمات و پادگان نظامي جهان مسيحي ايالات متحده آمريكا و غرب» تبديل كرده اند. البته هدف استراتژيك جهان مسيحي غرب اين است كه كشورهاي اسلامي را در زمينه هاي اقتصادي و نظامي براي هميشه ضعيف نگاه دارند.
يك نويسنده آمريكايي در سال ۱۹۹۷ كتابي با عنوان «خيانت به بيت المقدس» را تأليف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطينيان را خيانت به تعليمات انجيل و خواسته هاي مسيح مي داند و اين مطلب را به خوانندگان القا مي نمايد كه مسيح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال ۲۰۰۷ م ظهور خواهد كرد و اسراييل بزرگ را از نيل تا فرات به وجود خواهد آورد.
در اين كتاب ها تبليغ مي گردد كه براي تعجيل ظهور مسيح، مسيحيان بايد كشور بابل را- كه عراق كنوني مي باشد- نابود كنند و رودخانه فرات بايد كاملاً خشك گردد. گفتني است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نيز مي نامند.
رهبران ديني صهيونيسم مسيحي تبليغات گسترده اي در اين باره انجام داده اند. در يك نظرسنجي كه توسط خبرگزاري آسوشيتدپرس در سال ۱۹۹۷ انجام شد، اعلام گرديد ۲۵ درصد جمعيت آمريكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهايي آرماگدون در محل فلسطين آغاز خواهد شد و اين جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر اين جنگ دنيا نابود مي شود و در پايان اين جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصيبت بزرگ براي كليسا و مسيحيان» مي دانند، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را با مركزيت بيت المقدس تشكيل خواهد داد.
به همين منظور آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون مي شود «معبد مصيبت بزرگ» مي نامند. مطابق اعتقادات صهيونيسم مسيحي، غير از معتقدان به «خواسته هاي مسيح»، تمامي مردم جهان، چه مسيحي و چه غير مسيحي، به دست دجال كشته خواهند شد.
ارتش صهيونيستي در سال ۱۹۶۷ بخش شرقي بيت المقدس را تصرف كرد و مسجداقصي و مسجد صخره به دست صهيونيست هاي يهودي اشغال گرديد. بعد از آن، رژيم تل آويو همواره اعلام كرد كه بيت المقدس پايتخت ابدي اسراييل است. به همين منظور صهيونيست ها ۸۷ درصد بخش شرقي بيت المقدس را تصرف كرده اند و مردم فلسطين حق ندارند در بخش شرقي اين شهر خانه سازي كنند و حتي خانه هاي فلسطيني ها در اين بخش شهر مرتب تخريب مي گردد و يهوديان در آنجا ساكن مي شوند. صهيونيست ها زير محوطه مسجداقصي و مسجد صخره را كاملاً حفاري كرده اند. صهيونيست هاي مسيحي و يهودي مقيم فلسطين اشغالي و آمريكا اعلام نموده اند كه آنها سقف و ستونهاي معبد بزرگ را آماده كرده اند و مي توانند در كوتاه ترين مدت معبد بزرگ را در جاي مسجداقصي و مسجد صخره احداث نمايند. آنها نقشه معبد بزرگ را در روي جلد كتاب هايي كه در اين موضوع نوشته شده است چاپ كرده اند.
رهبران صهيونيسم مسيحي و يهودي خود اعلام كرده اند مطابق تفسير مكاشفه يوحنا در انجيل، صهيونيسم رسالت الهي دارند و براي تأسيس دولت اسراييل بزرگ حق دارند علاوه بر سلب مالكيت فلسطينيان حتي نسل كشي فلسطينيان و اعراب را انجام دهند. رهبران ديني پروتستان، مبلغان انجيل را از مسيحي كردن يهوديان منع مي كنند، چرا كه مطابق اعتقادات آنان يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين مهاجرت نمايند و اسراييل بزرگ را تشكيل دهند و اقدام به ساخت معبد بزرگ نمايند. بيشتر مطلق يهوديان در جنگ آرماگدون توسط ضد مسيح كشته خواهد شد و تعداد اندكي كه زنده خواهند ماند با ظهور حضرت مسيح به وي ايمان خواهند آورد.
تروريسم مقدس و مبلغان جنگجوي انجيل مكتب صهيونيسم مسيحي در كشورهاي پروتستان مخصوصاً در ايالات متحده آمريكا و انگليس توسط مبلغان انجيل در سطح گسترده ترويج مي شود.
نويسنده معروف آمريكايي به نام گريس هالسل در دو كتاب معروف خود برنامه هاي مبلغان «جنگجوي انجيل» مقيم آمريكا را به خوبي افشا كرده بود. نويسنده در اين دو كتاب با عنوان «پيشگويي و سياست» و «مبلغان جنگجوي انجيل در بستر جنگ هسته اي» برنامه هاي مشترك دولت هاي آمريكا، انگلستان و اسراييل با همكاري مبلغان انجيل را براي به وجود آوردن اسراييل بزرگ تشريح مي كند. هالسل كه از كارمندان برجسته دفتر رياست جمهوري آمريكا بود اتحاد محرمانه بين مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس با اسراييل را آشكار مي نمايد.
تأثير تبليغات گسترده دستگاههاي ارتباط جمعي آمريكا كه كاملاً تحت كنترل صهيونيست ها مي باشند، مردم آمريكا را به زود باورترين مردم جهان تبديل كرده و حادثه ۱۱ سپتامبر هم كينه و نفرت مردم آمريكا و جهان غرب را به خاطر تبليغات هدايت شده عليه اعراب و مسلمانان برانگيخته است. صهيونيست ها و طرفداران آنها كه سال ها يك سلسله برنامه هاي ديني، فرهنگي، اجتماعي، و سياسي خود را تبليغ مي كردند، با حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بهترين فرصت را به دست آوردند تا برنامه هايشان را با سرعت بيشتري به مردم آمريكا و اروپا بقبولانند و در حال حاضر مي كوشند برنامه هاي خود را عملي نمايند. در دوران جنگ سرد، آمريكا اتحادجماهير شوروي سابق را «امپراتوري شر» معرفي مي كرد و بعد از جنگ سرد دستگاههاي ارتباط جمعي آمريكا ترس از مسلمانان را تبليغ كردند و بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر اين تبليغات عليه اسلام و مسلمانان جهان در دنياي غرب به اوج خود رسيده است. گروههاي مسيحي پيرو اعتقاد «خواسته هاي مسيح» در آمريكا ۱۰۰ ميليون پيرو دارند و آنها در هر دو حزب بزرگ آمريكا يعني جمهوري خواه و دموكرات صاحب نفوذ مي باشند و همراه صهيونيست هاي يهودي، دولت واشنگتن را كاملاً در اختيار دارند.
آمريكا و ديگر كشورهاي پروتستان در جهان ۱۵۰۰ فرقه مسيحي حامل اين اعتقاد در سطح جهان براي جنگ آرماگدون تبليغات گسترده انجام مي دهند و براي تسريع در ظهور مسيح كوشش مي نمايند وضعيتي را پيش آورند كه سراسر جهان نابود شود.
نويسندگان غربي اين اعتقادات را به عنوان تروريسم مقدس معرفي مي كنند. اين گروههاي مسلح مسيحي در آمريكا بعد از حادثه ۱۱سپتامبر از سوي اف بي اي متهم شده اند كه در پخش «سياه زخم» كه يك اسلحه بيولوژيك مي باشد، در آمريكا نقش داشته اند.
سياست دولت آمريكا نيز بر «نبرد تمدن ها» استوار است و آنها خود را كدخداي دهكده جهاني اعلام كرده اند و به بهانه مبارزه با تروريسم مي كوشند سلطه خود را بر سراسر جهان گسترش دهند، ولي آمريكا در حال فروپاشي از داخل مي باشد و ريشه حوادث۱۱ سپتامبر در داخل خود آمريكا وجود دارد. گروههاي صهيونيست مسيحي و يهودي در داخل آمريكا روز به روز قدرتمندتر مي شوند و اكنون در واقع، دولت و مردم ايالات متحده آمريكا در دست اين گروهها گروگان مي باشند .

ديدگاههاي راجع به صهيونيسم

اعلاميه بالفور خطاب به بارون راتچيلد: دولت علياحضرت تاسيس ميهن ملي براي مردم يهود را در فلسطين با امعان نظر مي نگرد و از هرگونه تلاشي براي تحقق اين هدف كوتاهي نخواهد كرد. بايد اين نكته به روشني درك شود كه كاري نبايد انجام گيرد كه حقوق مدني و ديني جوامع غير يهودي موجود را در فلسطين يا حقوق و جايگاه سياسي يهوديان را در كشوري ديگر مختل كند.

۲ نوامبر۱۹۱۷
اگر من يك رهبر عرب بودم، هرگز موافقت نامه اي را با اسرائيل امضا نمي كردم. طبيعي است: ما كشورشان را گرفته ايم. درست است كه خدا وعده آن را به ما داد، اما اين چه ربطي به آنان دارد؟ خداي ما خداي آنان نيست. يهودي ستيزي، نازيها، هيتلر، آشويتس وجود داشته است، اما آيا خطاي آنان بود؟
آنان جز يك چيز نمي بينند: ما آمده ايم و كشورشان را دزديده ايم. چرا ما را بپذيرند؟

ديويد بن گوريون، اولين نخست وزير اسرائيل

بين خودمان باشد، بايد روشن باشد كه در اين كشور جايي براي هر دو مردم نيست. اگر اعراب در اين كشور كوچك باشند، به اهدافمان دست نخواهيم يافت. هيچ راهي جز انتقال اعراب از اينجا به كشورهاي همسايه وجود ندارد همه آنان حتي يك روستا و يك قبيله هم نبايد بماند.
جوزف ويتز، رئيس اداره استعمار آژانس يهود، ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۷
چگونه مي توانيم سرزمينهاي اشغالي را باز پس دهيم؟ كسي نيست كه به او برگردانيم.

گلداماير ۸ مارس۱۹۶۹

بن گوريون در سال ۱۹۴۸ هشدار داد بايد كاري كنيم كه آنان (فلسطينيان) ديگر باز نگردند. وي با دادن اطمينان خاطر به صهيونيستها در اين مورد كه فلسطينيان هرگز به خانه هايشان باز نخواهند گشت، گفت: پيران خواهند مرد و جوانان فراموش خواهند كرد.
روستاهاي يهوديان به جاي روستاهاي اعراب ساخته شد. حتي نمي توان نام اين روستاهاي عرب را متوجه شد و من شما را مقصر نمي دانم چون كتابهاي جغرافيا ديگر وجود ندارد. نه فقط اين كتابها وجود ندارد، بلكه روستاهاي عرب نيز ديگر نيستند. ناهال به جاي محلول سر برآورد با كيبوتزگوات به جاي جبات، كيبوتز ساريد به جاي هونيفيس و كفار يهوشوا به جاي تل اشمن، نقطه اي نيست كه قبلاً در آن جمعيت عرب ساكن نبوده باشد.

موشه دايان ۴ آوريل ۱۹۶۹

چيزي به نام فلسطينيان وجود ندارد، آنان هرگز وجود نداشته اند؟
گلداماير نخست وزير اسرائيل ۱۵ ژوئن ۱۹۶۹
من شباهتهاي زيادي را در سركوب سياهپوستان در آفريقاي جنوبي و فلسطينيان مي بينم.

دنيس گلدبرگ

(دنيس گلدبرگ يك يهودي آفريقاي جنوبي كه به جرم تلاش براي براندازي حكومت آپارتايد به زندان ابد محكوم و سپس با پا درمياني مقامات اسرائيل آزاد شد. اما وي در اسرائيل نماند و به لندن رفت.)
ما بيرون رفتيم و بن گوريون همراه ما بود. الون سئوال خود را تكرار كرد: با جمعيت فلسطينيان چكار بايد كرد. بن گوريدن دستش را طوري تكان داد كه مي گفت: بيرونشان كنيد!

اسحاق رابين ۲۳ اكتبر ۱۹۷۹

اسرائيل بايد از سركوب راهپيمايي هادر چين بهره برداري مي كرد، يعني زماني كه توجه دنيا به اين كشور معطوف شده بود و انفجارهاي بزرگي را در ميان اعراب صورت مي داد.

بنيامين نتانياهو، نخست وزير سابق اسرائيل
۲۴ نوامبر ۱۹۸۹

من يك سپاهپوست آفريقاي جنوبي هستم و اگر مي خواستم توصيف ديگري بكنم، آنچه در نوار غزه و كرانه غربي مي گذرد، مي تواند وقايع آفريقاي جنوبي را توصيف كند.
سراسقف دزموند توتو ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹

درآمدی بر اهداف و سياست های جنبش صهيونيسم

به قلم دکتر مصطفی رجب
روزنامه الشرق چاپ قطر 14/7/2003م.


صهيونيسم جنبشی سياسی و هدف آن جذب يهوديان و فراهم کردن زمينه های مهاجرت آنها به فلسطين است تا بدين وسيله دولتی يهودی به عنوان نماد فرهنگ و دين يهود تشکيل دهند و مشخصه بارز آن نژادپرستی يهودی باشد. اين جنبش در اواسط قرن نوزدهم ميلادی به رهبری تيودور هرتزل فعاليت خود را آغاز کرد. اهداف صهيونيسم در تأسيس وطنی ملی برای يهوديان خلاصه می شود. آنها در کنفرانس بال در آغاز سال 1897م. فلسطين را به بهانه اين که در برهه ای از زمان در آن زيسته اند، انتخاب کردند. جنبش صهيونيسم عملاً موفق شد که حکومتی خارجی در قلب سرزمين های عربی يعنی در فلسطين تشکيل دهند و بيش تر ساکنان اين سرزمين را آواره کنند. صهيونيست ها همچنين موفق شدند حمايت بيش تر اعضای سازمان ملل را کسب کنند و پس از به رسميت شناختن دولت عبری به وسيله اين کشورها نوعی مشروعيت بين المللی کسب کردند. پس از فروپاشی خلافت عثمانی و کناره گيری ترکيه از جهان عرب و اسلام، فلسطين تحت قيمومت انگلستان درآمد و پس از انتقال مرکز ثقل صهيونيسم جهان به بريتانيا تعدادی از صهيونيست ها به مناصب عالی از جمله عضويت در کابينه دولت انگليس و پارلمان اين کشور رسيدند و بالفور وزير امور خارجه وقت انگلستان با صدور بيانيه معروف خود بخشی از فلسطين را به صهيونيست ها بخشيد. اين چنين دولت اسرائيل در 15 مه 1948 درست زمانی که نيروهای بريتانيای فلسطين را ترک کردند، تشکيل شد.

رويکرد نژادپرستانه بخش آموزش رژيم صهيونيستی

يهوديان معتقدند که همه مردم جهان به آن ظلم کرده اند به اين علت کينه کليه ملت ها به ويژه عرب ها را به دل گرفته اند. صهيونيست ها بر اين باور هستند که ملت های عرب سرزمين آنها را سلب و نهب کرده اند. دکتر مارتا هيلر استاد دانشگاه حيفا در رابطه با سرشت انسان اسرائیلی می گويد:

حرص و طمع و بلندپروازی خصيصه اصلی اسرائيلی هاست، اين خوی انسان اسرائيلی را بر آن می دارد تا خود را از ساير ملل متمايز سازد. اين مسأله از دوگانگی ريشه دار میان مطلوب و موجود و اصطکاک هویت و ماهیت حکایت دارد. هيلر در پایان این سؤال را مطرح می کند که آيا احساس گناه و از خود بيزاری انسان اسرائيلی عامل اساسی سوق دهنده وی برای يافتن هويتش است؟

خصوصيات شخصيتی انسان اسرائيلی

1ـ تعصب: عامل تعصب ورزی يهوديان نشأت گرفته از انديشه خودبرتر بينی و مبرا دانستن خود از هر گناهی است. تا جايی که آنها نه تنها خود را نابغه می پندارند بلکه معتقدند که امت برگزيده خداوند هستند.

2ـ عزلت و انزوا طلبی: همچنين مشخصه ديگر شخصيت انسان اسرائيلی عزلت گزينی و انزوا طلبی و احساس مظلوميت است. همين امر آنها را واداشت که در قالب نابغه و صاحبان مذاهب و افکار و اختراعات و تکنولوژی به جبران گذشته بپردازند.

3ـ پيمان شکنی: اين صفت خصيصه بارز ملت يهود است. در بيش تر کتب آسمانی به خصوص در قرآن کريم به اين نکته اشاره شده است و واقعيت موجود نيز بر آن صحه می گذارد. توافق نامه های بسياری با آن ها منعقد شد و آن را نقض کردند. اگر به سيستم آموزشی اسرائيل به عنوان معرف هويت يهودی نگاهی بياندازيم، متوجه می شويم که برنامه های تربيتی مراحل مختلف آموزشی يهوديان از سه عامل ذيل نشأت می گيرد:

1ـ خصلت، فلسفه، ارزش ها، اهداف و شرايط اقتصادی و اجتماعی جامعه صهيونيست و بلندپروازی ها و طرح های توسعه فراگير.

2ـ خصوصيات روحی و ضروريات رشد و نموی دانش آموختگان صهيونيست.

3ـ گرايش های تربيتی معاصر.

اگر بخواهيم که با برنامه های نهادهای دانشگاهی رژيم صهيونيستی آشنا شويم بايد مسائل مذکور را در نظر بگيريم..

جامعه اسرائيلی در فلسطين اشغالی

ترکيب اجتماعی جامعه اسرائيلی در فلسطين اشغالی آميخته ای از موارد متناقض است. به گونه ای که به عدم همگرايی مشهور است. جامعه رژيم صهيونيستی آميخته ای از بنيانگرايان، فرهنگ ها، گرايش ها، آداب و رسوم متناقض و مختلف است و اين مسأله يک نوع چندگانگی اجتماعی و فرهنگی در درون اين جامعه ايجاد کرده است. علاوه بر يهوديان، ساکنان اصلی اين سرزمين نيز در جامعه رژيم صهيونيستی حضور دارند که اين امر بر پيچيدگی بافت اجتماعی اسرائيل افزوده است. يهوديان اسرائيل به دو گروه بزرگ و نزديک به هم از لحاظ جمعيت و مختلف از نظر جايگاه اجتماعی تقسيم می شوند. هر گروه نيز بنا به طبيعت کار و محل مهاجرت (کشور متبوعش) به مجموعه های کوچک تقسيم می شود. رويکردهای جامعه اسرائيلی بافت اجتماعی، اهداف و وسايل تحقق بخشيدن به آنها و چگونگی آموزش آنها به کودکان يهودی در مراحل مختلف آموزشی به صورت غير مستقيم را نشان می دهد. برای شکافتن بيش تر اين موضع بايد گفت که جامعه اسرائيلی جامعه ای نژادپرست و متشکل از يهويان تندرو کشورهای مختلف جهان است که در فلسطين گرد هم آمده اند. صهيونيست ها با اشغال فلسطين در ايجاد اين جامعه و توسعه آن موفق شدند و دولتی پيشرفته و دارای توانايی های مادی و معنوی تأسيس کردند.

از جمله ويژگی های اساسی اقتصاد رژيم صهيونيستی:

1ـ گستردگی علی رغم جمعيت اندک ساکنان اسرائيل.

2ـ تکيه بر جذب نيروی انسانی و اموال.

رژيم صهيونيستی با تحقق اين مهم اکنون زرادخانه های اتمی خطرناک و پيشرفته ترين سلاح های نظامی را در اختيار دارد. اين پيشرفت نيز به علت توجه جامعه صهيونيستی تکنولوژی پيشرفته و نهادهای علمی حاصل شد. علاوه بر آن ميانگين رشد اقتصادی رژيم صهيونيستی در سال 1992م. سه برابر رشد اقتصادی مصر بود. علت اين تفاوت فاحش نيز به تکيه اقتصاد دولت عبری يه تکنولوژی پيشرفته و عقب ماندگی مصر در اين زمينه باز می گردد، چرا که اقتصاد مصر بر تکنولوژی ساده استوار است. در واقع پيشرفت اقتصادی دولت عبری مرهون کمک های مالی پياپی و وام های دريافتی از آمريکاست و خود دولت آمريکا نقش مهمی در اين راستا ايفا می کند. کمک های هنگفت سازمان های خصوصی نيز نقش مؤثری در اين زمينه داشته اند. از سوی ديگر، کمک های 52 ميليون دلاری ساليانه آمريکا از سال 1961 تا 1965 در نيمه اول دهه هشتاد به 9/2 ميليارد دلار رسيد و اين مسأله تأثير شايان توجهی در شکوفايی اقتصاد دولت عبری داشت. اسرائيل اين کمک ها را ناچيز قلمداد کرده و حتی آريل شارون در نشست کابينه خود می گويد:«ايالات متحده آمريکا 70 ميليارد دلار به علت خدماتی نظامی اسرائيل به نيروهای آمريکايی به اين کشور بدهکار است.»

جامعه اسرائيلی بر ضرورت تمسک به سرزمين و محافظت از آن بسيار تأکيد دارد. آنها از عرب ها به علت فروش زمين هايشان بيزارند. البته علت فروش اندک زمين ها به يهوديان در فلسطينی به سياست های صهيونيستی انگليس در آن دوره باز می گردد. صهيونيست ها با تمسک به انديشه های سرطانی و شيطانی خود در پی سيطره بر اراضی فلسطين بدون خريدن آنها و ارتکاب کشتارهای دسته جمعی برآمدند و به اقدامات وحشيانه و ددمنشانه ای عليه فلسطينيان دست زدند و زمين های را که تصرف و مصادره می کردند، نمادی از عقيده دينی يهوديان می دانستند. از اينجاست که مهم ترين هدف رژيم صهيونيستی محافظت از زمين های اشغال شده و چنگ زدن به آنها و جنگ برای تصرف هر چه بيش تر زمين بود. جامعه صهيونيستی به شدت از زبان عبری و ميراث يهودی پاسداری می کند. صهيونيست ها تأکيد زيادی روی يادگيری اين زبان حتی قبل از رفتن به مدرسه دارند به گونه ای که کتاب های درسی به اين زبان نوشته می شود و جايگاه مهمی را در مدارس و مراکز آموزشی به خود اختصاص داد. کودکان صهيونيست در مهد کودک و در اردوها و ديگر فعاليت ها مجبورند که به زبان عبری تکلم کنند تا به سرعت آن را ياد بگيرند. زبان عبری در جامعه صهيونيست تنها زبان دين و وسيله ای برای مخاطب قرار دادن و ايجاد ارتباط با ديگران نيست بلکه عامل ايجاد وحدت و عمق بخشيدن به روابط اجتماعی و حس وطن دوستی در ميان صهيونيست هاست.

اگر رژيم صهيونيستی برای احيای زبان عبری تلاش می کند و به ميراث يهود و عقايد پوشالی و باطل خود متمسک است، به طريق اولاتر بايد عرب ها بر زبان نوشتاری عربی محافظت و آن را ترويج کنند. اکنون لهجه های محلی در ميان عرب ها رواج دارد و به ندرت با زبان قرآن تکلم می شود. همچنين رژيم صهيونيستی به آموزش زبان های ديگر در مدارس و مراکز آموزشی توجه زيادی می کند و آن را عامل اصلی شناخت فرهنگ و چگونگی ارتباط با تمدن غرب می داند. اين رژيم از فرهنگ غرب و شيوه های تربيتی در کشورهای غربی به عنوان يکی از راهکارهای مناسب برای پشتيانی از فرهنگ خود استفاده می کند. همچنين نهادهای اجتماعی صهيونيست ها توجه قابل ملاحظه ای به گسترش روحيه نظامی گری در ميان نوجوانان و جوانان می کنند. رژيم صهيونيستی از علم به عنوان وسيله ای جهت تحقق هدف مهم و اساسی خود در توسعه و پيشرفته کردن توانايی های نظامی استفاده می کند و با تکيه بر پشتوانه نظامی خود هميشه آماده نبرد است و در اين راستا دائماً خود را در زمينه های مختلف آماده می کند و به ترويج روحيه جنگ آوری و تجاوزگری در ميان جوانان مباردرت می ورزد و از تمام امکانات برای يکپارچه کردن جامعه اسرائيلی و جلب حمايت آنها از فعاليت های نظامی بهره می جويد. در حالی که کشورهای عربی به دنبال راه های مختلف برای ايجاد تفرقه در ميان ملت های عرب و ترويج روحيه نوميدی در ميان جوانان و نوجوانان هستند. يهوديان متخصص در زمينه های متعدد از وقتی که وارد فلسطين شده اند با درک اهميت زياد مهارت های شغلی به آموزش آنها می پردازند و ارزش بسزايی برای پيشرفت و کار جهت تحقق اهداف خود قائل هستند. آنها متأثر از افکار هارون ديويد گوردن و سازمان های آموزش فنی حرفه ای در اسرائيل مانند سازمان های ذيل هستند:

1ـ سازمان امل.

2ـ سازمان نعمات.

3ـ سازمان بازآموزی شغلی.

4ـ سازمان هداسا.

5ـ سازمان ويزو.

6ـ سازمان زنان مزراحی.

7ـ سازمان جوانان فعال.

نگاهي به مسئله ي يهوديان

نويسنده
Sonia DAYAN-HERZBRUN
جامعه شناس و استاد دانشگاه دني ديدرو، پاريس هفتم


مدافعين بي قيد و شرط سياست دولت اسرائيل با متهم کردن ديگران به ضد يهودي گري ( آنتي سميتيسم)، براي خود برهان برتربودن آفريده اند. آنان خيال مي کنند که داراي سلاحي مي باشند که قاعدتا هر کسي را که نشانه بگيرد، به طور سمبليک از بين مي برد. ليکن اين سلاح هيچ تاثيري بر پيروان واقعي مسلک ضد يهودي و ديگر کساني که جنايات نازي ها را عليه يهوديان انکار مي کنند، ندارد بلکه تنها به وسيله اي مبدل شده است که تمام کساني را که از حکومت اسرائيل انتقاد مي کنند مجرم و بي اعتبار مي سازد.

آخرين مقالات اين نويسنده:

پاسکال بونيفس که هدف چنين اتهاماتي بوده است پاسخ خود را در کتابي منتشر مي کند که در آن مسائل مختلفي را ياد آور مي گردد. برخي از آنها مستقيما در ارتباط با خود نويسنده است و برخي ديگر ناشي از تجزيه و تحليل هاي سياست بين المللي که او در آن تخصص دارد مي باشند (١). وي در کتابش نتيجه مي گيرد که همزيستي مسالمت آميز دو دولت اسرائيلي و فلسطيني در منطقه ي خاور ميانه امري است ضروري. اين نه وجود يک دولت اسرائيلي در منطقه، بلکه سياست حاکمين آن است که اشکال ايجاد مي کند. همانگونه که الي بارناوي تاريخ شناس و سفير سابق اسرائيل در فرانسه مطرح مي کند، دوران صهيونيستي به سر آمده است (٢).

اسرائيل مي بايست قاعدتا دولتي باشد مانند دول ديگر. ليکن اين مسئله تا کنون به اين صورت مطرح نشده است. صهيونيسم به عنوان \" نهضت ملي آزادي بخش خلق يهود (٣)\" معرفي شده، و تصديق مي شود که مي توان \" صهيونيست بود و در خارج از اسرائيل زندگي کرد\"، که صهيونيسم \" بر حسب طبيعت جهان شمولش\" هويت يهودي را در جامعه ي واحد مذهبي و به مثابه خلق هميشه مظلوم متشکل مي سازد و دولت اسرائيل قلب آن مي باشد. پيروان مسلک ضد يهودي و هواداران پر و پا قرص سياست اسرائيل هر دو از يک مسلک گرايي بر خاسته اند. از آن جايي که به خصوص به فرانسه و نيز به ديگر کشورها مربوط مي شود اين کاملا نادرست است که از جامعه ي واحد مذهبي يهوديان سخن راند و نادرست تر از آن از \"لابي يهودي\".

هنگامي که از يهوديان سخن رانده مي شود هميشه يک جمع واحد تداعي مي گردد حتي اگر بسياري از آنان در حال حاضر در يک آشفتگي عميق به سر مي برند، آشفتگي اي که به قول دومينيک ويدال که به درستي اشاره مي کند، ناشي ازعوامل خارجي از جمله بن بست خونين مبارزه ي اسرائيل و فلسطين، و افزايش اعمال و اظهارات ضد يهودي مي باشد، و همچنين ناشي از بحران هويتي است که به خاطر تحريک اذهان عمومي شدت گرفته است.

متلاشي کردن يهوديان اروپا زخمي است که هرگز ترميم نخواهد يافت. اما تنها مجموعه ي اين خاطرات پراکنده است که مي تواند تاريخ يهوديان را بازنويسي کند. همانگونه که دومينيک ويدال مدام به آن اشاره مي کند، نه تنها نوشتن اين تاريخ با تمام ديگرگوني هايش ضرورت دارد بلکه بايد در آن به يهوديان پراکنده در سرتاسر دنيا نقش و مقام اصلي شان را اعاده کرد. ژان- کريستف اتياس و استر بن بسا در کتابي نقش يهوديان خارج از اسرائيل را در تداوم سنت ديرين يهودي بازگو کرده اند (٦).

افزايش اخير حملات به مراکز ديني و فرهنگي يهوديان غير قابل انکار است. اما در اين ميان به مساجد هم حمله شد. تظاهرات بر عليه جنگ در عراق به طرز غير قابل انکاري به رفتار ضد يهودي دامن زد. اينگونه اظهارات و اعمال نگران کننده هستند، نه به خاطرآنکه امنيت يهوديان مقيم فرانسه را تهديد مي کنند، بلکه به خاطر آنکه اين اعمال نشانه اي است از پس روي خطرناک آگاهي سياسي. برخي ازمسئولين شوراي نمايندگي نهادهاي يهوديان فرانسه ( CRIF ) خوشحالي خود را از ميزان راي راست افراطي پنها ن نمي کنند،از سوي ديگر فرانسوي هاي يهودي اي که به طور آشکار سياست اسرائيل را محکوم مي کنند به خاطر يهودي بودنشان تهديد به مرگ گشته اند. سردرگمي و آشفتگي درهمه جا به چشم مي خورد.

در سال ١٨٩٠، فردريک انگلس در نامه اي به يکي از مسئولين سوسيال دموکرات اتريش هشدار داده بود تا مراقب اشارات ضد يهودي در اظهارات حزبش باشد. او چنين نوشته بود : \" ضد يهودي گري نشانگر عقب افتادگي فرهنگي است که با رنگ و لعاب سوسياليستي اش تنها آب در آسياب مقاصد ارتجاعي مي ريزد (٧)\". اگر اصطلاح \" مقاصد ارتجاعي\" را با \" منافع حکومت آريل شارون\" عوض کنيم، هشدارباش انگلس همچنان معتبر باقي مي ماند. مي بايست هر چه سريعتر ارزش هاي دموکراسي يعني آزادي و شهروندي براي همگان را ياد آور شد و بحث بر سر خاورميانه را با اين ارزش ها پيش برد. آخرين کتاب دومينيک ويدال در انجام اين امر شرکت فعالانه اي داشته است. دومينيک ويدال معاون سردبير لوموند ديپلماتيک است.

١) \" آيا انتقاد از اسرائيل مجاز است ؟\" نوشته ي پاسکال بونيفس، انتشارات روبرلافون، ٢٠٠٣، ١٩ يورو.

٢) \"صهيونيسم را به دوستانمان توضيح دهيم\"، نوشته ي اتحاديه ي دانشجويان يهودي فرانسه، انتشارات لا مارتينير، ٢٠٠٣، ١٥ يورو.

٣) همان مرجع، نوشته ي ژاک تارنرو، صفحه ي ١٩٣.

٤) همان مرجع، نوشته ي پل برنارد، صفحه ي ١٨٢.

٥) \"احساس بد يهودي بودن در هنگامه ي اسرار، تشابهات و دستکاري ها\"، نوشته ي دومينيک ويدال، انشتارات اگون، ٢٠٠٣، ١٣٠ صفحه، ٩ يورو.

٦) \" اسرائيل خيالي\"، نوشته ي ژان- کريستف اتياس و استر بن بسا، انتشارات فلاماريون، ١٩٩٨.

٧) \" تمرين براي متلاشي کردن، کاوشي در ضديهودي گري سياسي حکومت آلمان\"، نوشته ي دانس پل مسينگ، نيو يورک، ١٩٤٩.

صهيونيسم و ضرورت تشكيل دولت اسراييل

يكی از بغرنج ترين مسايل سياسی جهان به‌خصوص از قرن نوزدهم ‌مسئله‌ی يهود بوده است‌. برای رفع اين \"معضل سياسي\" كتاب ها و رساله های بسياری از ديدگاه‌های گوناگون نوشته شده و در عمل نيز راه حل‌های مشخصی برگزيده شده است‌. كمونيست‌ها حل ‌مسئله ی يهود را در حل ‌مسئله طبقاتی می ديدند‌، يعنی حذف فرهنگ‌ قومی آن‌ها‌. به طوری كه در سال 1919 در اتحاد شوروی جماعت‌های مستقل يهودی ممنوع اعلام می شوند‌، حق تدريس زبان عبری ملغا می‌گردد‌، جنبش صيهونيستی كه تا آن زمان آزاد بود‌، زير ضرب قرار می گيرد و در سال‌های 1937 و 1938 هزاران يهودی در اتحاد شوروی در دادگاه‌های نمايشی محكوم به زندان ، تبعيد به سيبری و اعدام می شوند‌. فاشيست‌ها راه حل نهايی خود را محو فيزيكی تمامی يهوديان می‌دانستند‌. كليساها هم به محو فيزيكی يهوديان و هم به گرويدن اجباری آن‌ها به مسيحت اعتقاد داشتند‌.

در ميان كشورهای غير اروپايی رابطه‌ی ايران و يهوديت دارای تاريخ نسبتا طولانی و پيچيده‌ای‌ست‌. درباره‌ی تاريخ يهود و يهوديان در ايران كتاب‌های با ارزشی به رشته‌ی تحرير درآمده‌، كه متاسفانه هيچ‌گاه در سطح گسترده‌ی اجتماعی مورد بحث و كنكاش قرار نگرفته است‌.

در سال 1369 كتابی تحت عنوان \"‌ايرانيان يهودي\" توسط آقای علی اصغر مصطفوی - ايرانی كليمی و عضو جامعه كليميان ايران - با همكاری دخترش آتوسا به رشته‌ی تحرير در آمده‌، كه دارای مدارك و شواهد تاريخی ارزش‌مند و غير قابل انكاری‌ست‌، كه صحت آن‌ها در ديگر منابع تاريخی مشاهده می‌شود‌. اشكال اساسی اين كتاب اسلوب بررسی آن و دوری جستن از روش عينی و بی‌طرفانه‌ی علمی است‌. آقای مصطفوی در اين‌جا به بلند‌گوی جمهوری اسلامی تبديل می‌شود و بدون قيد و شرط بر سياست‌های جمهوری اسلامی صحه می‌گذارد‌. او سركوب و آزار بهاييان و يهوديان را توسط دولت ايران تهمت \"دستگاه‌های خبری تحت كنترل صيهونيسم جهاني\" می‌داند و معتقد است كه دولت ايران فقط افرادی چون هژبر يزدانی و حبيب‌الله القانيان را تحت پيگرد قرار داده و مجازات كرده است‌.

قبل از اين‌كه به نتيجه‌گيری‌های سياسی در اين كتاب بپردازيم‌، با كمك شواهد و مدارك تاريخی نگاهی اجمالی به وضعيت يهوديان در ايران می‌اندازيم. (نقل قول‌های همراه با شماره صفحه از كتاب \"‌ايرانيان يهودي\" ست‌.)

يكی از قديمی‌ترين متونی كه به رابطه‌ی يهوديان و ايرانيان اشاره كرده‌، وصايای عهد قديم (Altes Testament) است‌. در اسفار \"عزرا\" ، \"نحيما\"، ‌\"‌استر\" و \" دانيال\" و تواريخ ايام شواهدی وجود دارد دال بر اين ارتباط : « و به كورش می‌گويم، من تورا چوپان خلقم می‌كنم. او هر چه را كه بگويم انجام خواهد داد. او فرمان خواهد داد كه اورشليم دوباره ساخته و معبد از نو بر پا شود» .

يهوديان در چهار مرحله‌ی تاريخی وارد ايران شدند‌. اولين گروه يهوديان بين سال‌های 749 تا 741 پيش از ميلاد در زمان شهرياری تيگلات پلاسر وارد قلمرو ايران شدند‌. پلاسر اورشليم را تسخير می‌كند و بالغ بر شصت‌هزار يهودی را به بخش‌های غربی ايران (كه در آن زمان سرزمين ماد خوانده می‌شد) و به بخش‌های جنوب غربي، دريای مازندران و دامنه‌های كوه‌های قفقاز تبعيد می‌كند‌.

دومين گروه بيست‌سال پس از فرمان‌روايی تيگلات پلاسر در زمان شلمانصر پنجم (728-722 پيش از ميلاد) پادشاه آشور وارد ايران می‌شوند‌. ‌شلمانصر يهوديان كشور يهود را به طور كامل از منطقه می‌راند‌، بابليان را در آنجا اساكن می‌دهد و تبعيديان را به خابور (موصل كنوني) در شمال عراق و شمال غربی ايران كنونی روانه می‌كند‌. ايران هنوز در اين زمان كشوری مستقل نبود و يكی از مناطق خراج گزار دولت مقتدر بابل محسوب می‌شد‌.

سومين گروه يهوديان در عهد سلطنت بحتنصر، شهريار بابل وارد ايران شد‌. در سال 597 پيش از ميلاد بحتنصر اورشليم (شهر سلامتي) را به تصرف در آورد و پس از قتل عام چند هزار يهودي، مابقی را به اسارت گرفت و به بابل فرستاد‌. اسرای يهودی در سال 539 پيش از ميلاد توسط كورش پادشاه ايران آزاد می‌گردند و به ايران آورده می‌شوند‌. در وصايای عهد قديم از كورش به عنوان منجی و مسيح نام برده شده است‌.

آخرين گروه يهوديان پيش از اسلام در سال 79 ميلادی وارد سرزمين پارسيان شدند‌. در آن هنگام تيتوس‌، امپراطور روم كشور يهود را فتح می‌كند و دست به قتل عام وحشيانه‌ای می‌زند‌. بنا به نوشته‌ی مورخان آن عهد‌، يك ميليون و صد هزار تن از مردم اورشليم توسط سپاهيان روم به قتل رسيدند‌. بيش از يك صد هزار نفر امكان فرار يافتتند كه بخش بزرگی از آن‌ها از طريق شوش و ايلام وارد ايران شدند و در مركز ايران شهر «جي» را بنا نهادند‌، كه بعدها يهوديه ناميده شد‌. بر ويرانه‌های يهوديه‌، اصفهان بنا گذاشته شد‌. به‌طوری كه بنا به اعتقاد مورخين‌، اجداد بسياری از اصفهانيان به يهوديان برمی‌گردد‌. « ‌بنا به كتاب استر (Ester) در زمان شهرياری خشاريار شاه (520 - 465 پيش از ميلاد) 128 شهر يهودی نشين در قلمرو فرمانروای ايران وجود داشت كه اگر بطور متوسط در هر شهری فقط پنجاه هزار تن يهودی ساكن می‌بود‌، از جمعيت 140 ميليون نفری ايران آن روز شش ميليون و چهارصد هزار نفر آن را يهوديان تشكيل می‌دادند‌، در حالی كه فقط جمعيت شهر \"جي\" را در زمان شاهپور دوم تا هفتاد هزار تن برآورد كرده‌اند» (ص 34- 35)‌.

تناسب جمعيتی فوق در مسير تاريخ دچار تغييرات عظيمی شد‌. در اواخر دوره‌ی ساسانيان به دليل كشمكش‌های سياسی و مذهبی فشار بر يهوديان ايران افزونی گرفت‌. حمله‌ی اعراب به ايران و تصرف آن توسط مسلمانان‌، از هم پاشيده‌گی حكومت ساسانيان (642 ميلادي) را در پی داشت‌. در خلال اين جنگ‌ها نه تنها جمعيت انبوهی از ايرانيان قربانی شدند‌، بل‌كه كشور به بخش‌های كوچكی تجزيه گرديد‌. به طوری‌كه «جمعيت 140 ميليونی ايران به 30 ميليون و جمعيت يهودی پانصد درصد كاهش می‌يابد» (ص 35)‌.

پس از تصرف ايران توسط اعراب و تثبيت اوضاع سياسی‌، وضعيت يهوديان ايران رو به ‌بهبودی گذاشت‌. خلفای اسلام رفتاری روادارانه نسبت به اديان صاحب كتاب و توحيدی از خود نشان می‌دادند‌. يهوديان از حقوق برابر اجتماعی برخوردار بودند و اجازه داشتند كه در تمام رشته‌های اقتصادی مشغول به كار شوند و آيين مذهبی خود را آزادانه به‌جا آورند‌. همين باعث گرديد كه به مرور زمان به جمعيت يهوديان ايران افزوده گردد‌. به‌طوری كه در عهد سلطان سنجر (1173- 1159 ميلادي) جمعيت يهودی ايران يك ميليون و دويست هزار نفر برآورد شده است‌.

حمله‌ی مغولان تحت رهبری هلاكو خان (1258-1256 ميلادي) به ايران جان چهار‌صد‌هزار تن از ايرانيان يهودی را مانند ميليون‌ها ايرانی ديگر گرفت‌. با تثبيت حكومت مغول‌ها در ايران و خوابيدن جوش و خروش‌های جنگ و روی آوردن خاندان مغول به اسلام‌، يهوديان توانستند مانند ديگر ايرانيان از رفاه و آسايش نسبی برخوردار گردند‌. اين دوران را « عصر طلايي» يهوديان در ايران نام نهاده‌اند‌.

دوران نسبتا بی دغدغه‌ی يهوديان در سال 1502 ميلادی با روی كار آمدن خاندان صفوی برای هميشه به پايان رسيد‌. از اين دوره به بعد فرهنگ يهود ستيزی (Antisemitismus) در رساله‌های مذهبی تئوريزه گرديد‌. و بها‌الدين عاملی معروف به شيخ بهايی در كتاب خود «جامع عباسي» يهود‌ستيزی را به اوج رسانيد‌. اين كتاب «خون‌بهای يك نفر آدم معمولی را 2400 درهم و يك تن يهودی را فقط 400 درهم معين می‌كند‌» (ص 61 )‌. « ‌در عهد شهرياری شاه سلطان حسين ... اگر كسی يك تن يهودی را به قتل می‌رساند‌، می‌بايست فقط يك پيمانه گندم به بازماندگان مقتول خون بها بدهد» (ص 61)‌.



بر بستر چنين انديشه‌ی واپس گرايانه‌ای قوانين زير مقرر می‌شود (ص 63-61)‌:

1- هيچ يهودی نبايد هنگام راه رفتن جلوتر از يك تن غير يهودی حركت كند‌.

2- هيچ يهودی حق تجارت و توليد كالا‌، به ويژه مواد خوراكی‌، در داخل ايران را ندارد‌.

3- يهوديان موظفند برای شناخته شدن كلاهی يازده تركه كه هر تركه آن به رنگی باشد‌، بر سر گذارند‌.

4- يهوديان ملزم هستند كه به هنگام سخن گفتن با غير يهودی سر خويش را پآيين بگيرند و روبروی كسی

نايستند‌.

5- گواهی هيچ يهودی در سرتاسر ايران دارای اعتبار و ارزش نيست‌.

6- يهوديان اجازه ندارند در روزهای بارانی از خانه خارج شوند‌. زيرا قطرات باران پس از اصابت بر لباس

يهوديان بر زمين چكيده‌، زمين را نجس خواهد ساخت‌.

7- بالای خانه‌ی يهودی بايد تكه پارچه مندرس و كهنه‌ای آويزان باشد تا فرق آن با خانه مسلمان معلوم

گردد.

8- يهوديان بايد در محله جداگانه‌ای بسر برند و حق خريد ملك هيچ مسلمانی را ندارند‌.

9- يهودی حق ورود به خانه هيچ مسلمانی را ندارد‌، زيرا نجس است‌.

10- عروسی يهوديان بايد پنهانی باشد‌.

11- يهودی حق سوار شدن بر الاغ سفيد را ندارد‌.



ليست كامل اين قوانين غير انسانی و شرم آور از حوصله‌ی اين مقاله خارج است‌.

ولی به اعتقاد آقای مصطفوی « تنفر وانزجار از يهوديان و رفتار ناپسندی كه در روزگار صفويان در محدود ساختن و آزار و اذيت كليميان - به نام قوانين اسلام و فقه شيعه - دامن زده می‌شد‌، اصلا ربطی به اسلام و فقه جعفری نداشت» (ص 60)‌، بل‌كه«‌بطور كلی می‌توان گفت‌، تعصبات دينی و تنگ نظری‌های مذهبی و در كنار آن‌، يهود‌آزاری و آنتی‌سيميتيزم سوغاتی است كه از ديار فرهنگ وارد ايران شده است‌» (ص 50)‌.

در اين‌جا آقای مصطفوی آگاهانه خود را از مقام يك مورخ به مقام يك مشاهده‌گر ساده‌انديش تنزل می‌دهد‌. يهود‌ستيزی خاندان صفوی را فقط \"سوغات ديار فرنگ\" -‌يعنی دنيای مسيحيت‌- خواندن‌، چيزی نيست مگر اعتقاد به \"‌تئوری توطئه\"‌، يعنی فراموش كردن زمينه‌های مادی و فرهنگی حوادث تاريخی و منوط ساختن آنها به توطئه‌ی مشتی افراد قدرت‌مند‌. همان‌طور كه در كتاب اشاره شده است‌، تا قبل از قدرت‌گيری خاندان صفوی‌، يهود‌ستيزی در ايران به پديده‌ای اجتماعی تبديل نشده بود‌. به عبارتی شرايط فكری‌-‌فرهنگی و همچنين مادی يهود‌ستيزی وجود نداشت‌. حقيقت اين است كه در آن عهد‌، امپراطوری عثمانی در حال قدرت‌گيری بود‌. كشور‌گشايی سلاطين عثمانی باعث گرديد كه نه تنها اروپای مسيحی‌، كه دولت‌های وقت ايران نيز اين خطر را حس كنند و جدی بگيرند‌. صفويان برای مقابله با دولت عثمانی كه پيرو طريقت تسنن بود‌، شيعه‌ی جعفری را به عنوان سلاح ايدئولوژيک خود برگزيدند و آن را به رايكال‌ترين و ارتجاعی‌ترين شكل تدوين كردند‌. به طوری كه اين شيعه‌گری كور و متعصب نه تنها يهوديان‌، كه اهل تسنن را نيز كافر شناخته و تعريف كرده بود‌. چنان‌كه شاه‌عباس به هنگام فتح گرجستان «‌هفتاد هزار گرجی را قتل عام كرد و يك صد و سی هزار دوشيزه گرجی را به اسارت گرفت و در اطراف و اكناف به فروش رسانيد‌» (ص 49)‌.

تحجر مذهبی و شيعه‌گری كور كه از زمان صفويه پايه‌گذاری شده بود‌، به ايدئولوژی مذهبی ايران تبديل گرديد‌. آبشخور اكثريت روحانيان شيعه‌ی ايران همان بود كه پايه‌اش در زمان صفويه ريخته شد‌. و طبعا صدای افرادی چون دكتر علی شريتعی كه قصد اصلاح و رفرم آن تعصبات كور را داشتند‌، در انبوهی از سياهی ارتجاع كور مذهبی محو و نابود می‌گرديد‌. يهود‌ستيزی كه بر بستر شيعه‌گری متعصب صفوی شكل گرفت‌، در دوران قاجار بار ديگر به آن‌چنان اوجی رسيد‌، كه «‌در تبريز هفتاد هزار تن از يهوديان وطن ما به تحريك روحانی‌‌نمايان اسلام ناشناس و بدست جهال متعصب قتل عام شدند و در شهر قم به بهانه خنده كودكی از يهوديان در روز عاشورا‌، تمام آنان كشته شدند و محله آنان نيز سوزانده شد‌» (ص 123)‌.

فجايع شرم‌آور يهود‌ستيزی و يهودكشی در دوران قاجار كه شيعه‌گری به اوج خود رسيده بود‌، آن چنان ابعاد وحشيانه و بی‌رحمانه‌ای به خود گرفت كه يهوديان جهان و در راس آن جنبش صيهونيسم كميته‌های مخصوصی برای نجات جان يهوديان ايرانی تشكيل دادند‌. جمعيت يهوديان در اواخر زمان قاجار به حدود 25 هزار نفر رسيد‌، كه عمدتا در روستاهای دور‌افتاده زندگی می‌كردند‌.

جان ويشارد در گزارش خود می‌نويسد‌: « ‌گمان می‌كنم در حدود 25 هزار يهودی در سراسر ايران بسر می‌برند‌، و هيچ كس به اندازه‌ی آنان مورد نفرت نيست‌... يهوديان در هر شهری از ايران‌، محلی مخصوص به خود دارند كه ناگزيرند در محدوده‌ا‌ی تعيين شده به زندگی خود ادامه دهند‌. آنان برای ادامه زندگی‌، ماليات ويژه‌ای می‌پردازند كه ميزان آن به دلخواه ماموران دولتی دريافت می‌شود‌، بطوری كه اغلب اين گونه ماموران‌، پس از مدتی مبالغ هنگفتی ثروت می‌اندوزند‌. چند سال پيش يك موج آزار و نفرت شديد نسبت به يهوديان در ايران بپا خاست كه در نتيجه آنان را ناگزير ساختند كه يك نوار قرمز روی آستين‌شان بدوزند تا شناخته شوند و ديگران اشتباها با آنها برخورد نكنند تا نجس نشوند‌» (جان ويشارد‌، بيست سال در ايران ، ترجمه علی پيرنيا‌، انتشارات نوين‌، صفحات 180 - 178)

با انقلاب مشروطيت و گشوده شدن مجلس شورای ملی و حضور نماينده‌گان اقليت‌های مذهبی در مجلس‌، فشار به يهوديان و ديگراقليت‌های ايرانی تخفيف يافت‌. « از اين تاريخ به بعد است كه يهوديان ايران نسبت به زمانهای سابق‌، اندكی توانستند نفس بكشند و پس از چهارصد سال يعنی از سال 907 هجری قمری كه سال به تخت نشانده شدن اسماعيل صفوی است‌، تا سال 1324 هجری قمری كه سال امضای مشروطيت می‌باشد‌، هزاران گونه زجر و مشقت و ادبار را پشت سرنهند‌» (ص 132)‌.

با تمام اين اوصاف آقای مصطفوی به دليل حمايت بی‌چون و چرای‌اش از حكومت جمهوری اسلامی معتقد است كه « ‌دوره 57 ساله حكومت پهلويان» بر خلاف اعتقاد عموم مورخين از «‌بدترين دوران فرهنگی آن قوم (يهود) بشمار می‌آيد‌» (ص 133)‌. چرا كه « ‌دست صيهونيست‌ها در ايران باز گرديد» و برای يهوديان «مدارس جداگانه» وجود داشت و جوانان يهودی دارای «‌كلوپ‌های تفريحی ناسالم» بودند‌. آيا آقای مصطفوی نمی‌دانند كه پس از به قدرت رسيدن متعصبين مذهبی در ايران‌، با يهوديان يا به قول ايشان‌ ايرانيان يهودی به عنوان ستون پنجم صيهونيسم و دولت اسراييل رفتار می‌شود؟ آيا ايشان نمی‌دانند كه پس از انقلاب اسلامی بسياری از يهوديان ايران فقط به جرم يهودی بودن دست‌گير شده و مورد بازجويی قرار گرفته‌اند‌؟ آيا ايشان از خودشان نمی‌پرسند كه چرا از هشتاد هزار يهودی‌ای كه قبل از انقلاب در ايران زنده‌گی می‌كردند‌، فقط 15 هزار نفر باقی مانده‌اند‌؟ البته ايشان آگاهانه به اين آمار اشاره‌ای نمی‌كنند‌.

فصل آخر كتاب كه به مبارزه عليه صهيونيسم و دولت اسراييل اختصاص داده شده و متن سخنرانی آقای يشايايی می‌باشد‌، مملو از تحريفات تاريخی‌ست‌. آقای يشايايی می‌گويد‌، «‌يهوديان ايرانی در مقابل اين تحريكات (منظور تحريكات صيهونيست‌ها برای مهاجرت به اسراييل است) مقابله كردند و با آنكه تعداد اندكی از آنها فريب تبليغات صهيونيست‌ها راخوردند‌، جامعه‌ی يهودی ايران بر جای ماند‌. دلايل تاريخی اين موضوع ريشه در سنت‌های فرهنگ اسلامی ايرانی و مخصوصا فرهنگ شيعه و اعتقادات يهوديان مشرق زمين دارد‌» (ص 161)‌. طبق اسناد تاريخی هزاران يهودی در دوران حكومت شيعه‌گران (از زمان صفوی تا انقلاب مشروطيت) قربانی تعصبات مذهبی شدند و بازمانده‌گان آنان در اسفناك‌ترين و فلاكت‌بارترين شرايط زنده‌گی می‌كردند‌. آخرين قدرت‌گيری شيعه‌گران در سال 1978 بود كه بيش از 70 در صد يهوديان مجبور به ترك ايران شدند‌. حال آقايان يشايايی و مصطفوی از \"فرهنگ شيعه\" به عنوان چتر حمايت يهوديان و دين روادار نام می‌برند‌!



قبل از اين‌كه به نظرات آقای يشايايی در خصوص \"ماهيت صهيونيسم\" بپردازيم‌، لازم است كه نگاهی به شكل‌گيری جنبش صهيونيسم سياسی و تشكيل دولت اسراييل بيندازيم‌.

تاريخ جنبش صهيونيسم سياسی و تشكيل دولت اسراييل را نمی‌توان از تاريخ يهوديان در جهان و بخصوص در اروپا‌، جدا كرد. پس از نابودی دولت مستقل يهود در سال 70 ميلادی توسط روميان‌، زنده‌گی در غربت برای يهوديان آغاز گرديد‌. همان‌طور كه گفته شد‌، تيتوس‌، امپراطور روم پس از فتح كشور يهود‌، يك ميليون و صد هزار تن يهودی را به قتل می‌رساند و مابقی كه حدود صد هزار نفر بودند در سراسر جهان پراكنده می‌شوند‌، كه بخش بزرگی از آنها در سال 79 ميلادی از طريق شوش و ايلام وارد ايران می‌شوند‌. منطقه‌ای كه دولت يهود در آن مستقر بود در سال 135 ميلادی فلسطين ناميد‌ه شد‌. در همين زمان جماعت‌های كوچك يهودی در اورشليم‌، هبرون و سافد و تبرياس وجود داشتند‌.

آن‌چه كه يهوديان پراكنده در جهان را به يك‌ديگر وصل می‌كرد‌، نگرش مسيحايی و اشتياق بازگشت به سرزمين يهود(صهيون) و بازسازی دولت يهود بود‌. عشق به صهيون و آرزوی بازگشت به آن خالی از هرگونه مفهوم سياسی بود و به عبارتی فقط مضمون مذهبی‌-‌عرفانی داشت‌. اين آرزو هر ساله در جشن «پساخ»

(Pessach) با اين جمله بيان می‌گرديد‌: « سال ديگر در اورشليم» ‌. در تورات‌، صهيون مظهر و سمبل كشور يهود می‌باشد‌. يعنی هر يهودی آرزوی بازگشت به صهيون را در دل داشت‌. اين گرايش عمومی را صهيونيسم مذهبی نام نهادند‌. به عبارتی قدمت صهيونيسم مذهبی به قدمت تاريخ پراكنده شدن يهوديان در سراسر جهان می‌باشد‌. قبل از اين‌كه به شكل‌گيری صهيونيسم سياسی بپردازيم، اشاره‌ای به وضعيت يهوديان اروپا خواهيم داشت‌.

در پايان عهد عتيق يهوديان عمدتا در اطراف دريای مديترانه‌، بالكان‌، ايتاليا و شبه جزيره ايبريا و گالين زندگی می‌كردند‌. نقطه‌ی تمركز آن‌ها هنوز خاور نزديك بود‌. يهوديان در شبه جزيره‌ی عربستان و يمن از جمعيت عظيمی برخوردار بودند و فرهنگ خود را در آن‌جا تثبيت كرده بودند‌. آن‌ها از طريق ايران به قسمت‌های جنوبی روسيه و از آنجا به چين رفتند‌. قبل از اين‌كه امپراطوری روم به مسيحيت روی آورد‌، يهوديان در سراسر جهان پراكنده شده بودند‌. با روی‌آوردن امپراطوری روم به مسيحيت‌، وضعيت يهوديان نه تنها بهترنشد‌، بل‌كه به تدريج رو به وخامت گذاشت‌. در امپراطوری روم يهوديت به رسميت شناخته ميشد و يهوديان دارای حقوق مدني، هر چند محدود، بودند‌. در سال 438 قانون نامه‌ی تئودور سيانوس و در سال 553 « قانون مربوط به يهوديان» از طرف امپراطور مسيحی يوستينيان اول (Justinian) بيرون داده شد‌، كه برای يهوديان محدوديت‌های زيادی گذاشته بود‌: 1- آن‌ها اجازه‌ی ساختن كنيسه‌های جديد نداشتند‌، 2- اجازه‌ی داشتن برده مسيحی نداشتد‌، 3- اجازه‌ی داشتن مرئوس‌های مسيحی نداشتند‌، 4- اجازه‌ی تبليغ مذهبی نداشتند‌، 5- امكان گرويدن آتی خود را به مسيحيت می‌بايستی اعلام می‌كردند و‌...

با اين حال رفتار حكام كليسايی و غير كليسايی با يهوديان متفاوت بود‌. چرا كه فعاليت‌های يهوديان در امور اقتصادی‌، به‌خصوص بازرگانی دريايی‌، موجب می‌شد كه حكام وقت با آن‌ها مدارا كنند‌. يهود‌ستيزی تا قبل از آغاز جنگ‌های صليبی به يك آفت اجتماعی تبديل نشده بود‌.

در سال 1095 ميلادی پاپ اوربان دوم جنگ‌های صليبی را برای آزاد سازی مقبره‌ی مقدس از دست مشركان اعلام كرد‌. پيشوا و فرمانده‌ی اين جنگ‌، گوتفريد فون بويون يكی از اشراف نيدرلوترنيگن (بلژيك كنوني) بود‌. فون بويون تصميم گرفت ابتدا حساب مسيحيان را با يهوديان موجود در اروپا‌، كه او آن‌ها را ضد مسيح می‌خواند‌، تسويه نمايد‌. بويون‌، فرمانده‌ی سپاهيان مقدس‌، در راه خود به سمت فلسطين، سرزمين مقدس، هزاران يهودی را قتل عام كرد‌. شعار سپاهيان يهودی اين بود‌: « ‌يا مسيحی شويد يا كشته!» در سال 1096 سپاهيان مقدس در شهرهای ماينتس و كلن هزاران يهودی را از دم تيغ گذراندند‌. يهوديان در طول جنگ‌های صليبی يا به قتل می‌رسيدند يا اجبارا به مسيحيت روی می‌آوردند‌. پاپ اينوسنن (Innoznz) سوم در 15 ژولای 1205 در نامه‌ای سرگشاده به اسقف‌ها، يهوديان را مسئول قتل عيسا مسيح و برده‌گان هميشه‌گی مسيحيان اعلام كرد. در سال 1235 در آلمان در شهر فولدا‌، اعلام شد كه يهوديان از خون بچه‌های مسيحی برای ساختن دارو استفاده می‌كنند‌. از آن پس هزاران يهودی به جرم واهی كشتن بچه‌های مسيحی به قتل رسيدند‌. يهودی كشی در كشورهايی مثل اسپانيا‌، فرانسه و پرتقال به اوج خود رسيد‌. در يك كلام می‌توان گفت كه پس از آغاز جنگ‌های صليبی يهود‌ستيزی از طرف كليسای كاتوليك به لحاظ مذهبی تئوريزه گرديد و هر روز از طرف دست‌گاه تفتيش عقايد كليساها چندين يهودی به جرم كشتن بچه‌های مسيحی يا جادوگری سوزانده می‌شدند‌. حتا مارتين لوتر‌، پايه‌گذار پروتستانيسم نيز يهود‌ستيزی كليسای كاتوليك را به عاريه گرفت و اعلام كرد‌: « ‌می‌خواهم اين پند ارزش‌مند را به شما بدهم كه كنيسه‌ها و مدارس آن‌ها را به آتش بكشيد و آن‌چه را كه آتش نمی‌گيرد در خاك مدفون سازيد كه هيچ اثری از آنها باقی نماند» ‌.

هنگامی كه در سال 1334 ميلادی آفت طاعون از قسطنطنيه به اروپا رسيد‌، كليساها يهوديان را مسئول « مرگ سياه» قلمداد كردند و شايع كردند كه يهوديان به قصد نابودی امت مسيح چاه‌های آب را با سم آلوده كرده‌اند‌. متعاقب آن يهودی‌كشی‌های بی‌رحمانه‌ای در سراسر اروپا‌، به‌خصوص در فرانسه‌، آلمان و اسپانيا آغاز گرديد‌. اين يكی از سياه‌ترين برهه‌های تاريخ يهود در اروپاست‌. پس از اين كشتار‌، از هر پنج يهودی در اروپا فتقط يك نفرجان سالم به‌در برد‌. در ارفورت 3000 تن و در ايالت باواريا 12000 يهودی قربانی شدند‌. در ربی يونا و ورمس‌، يهوديان در كنيسه گرد آمدند و دست به خودكشی دسته جمعی زدند و هزاران يهودی از اروپای باختری به لهستان و تركيه پناهنده شدند‌.

يهود‌ستيزی تا قرن نوزدهم در اشكال متفاوتي، گاه خشن و بی‌رحمانه و گاه به طور ملايم‌! ‌، در اروپا رايج بود‌. سرانجام در اوايل قرن نوزدهم « ‌مسئله‌ی يهود» به عنوان يك ‌مسئله‌ی تئوريک مطرح گرديد‌. در سال 1815 در كنگره‌ی وين حقوق يهوديان در كشورهای اروپايی مورد بحث قرار گرفت‌. همين كنگره موجی عظيم از مخالفين مذهبی و غير مذهبی را در پی داشت‌.

آنجا كه هرتسل خطا كرد

 توجه :
ذکر اين مطلب دلیل بر تایید آن توسط سایت نمی باشد .فقط جهت گردآوری مطالب است .


اواخر ماه آ‌گوست در شهر بازل (سوييس) جشنی به مناسبت صدمين سال‌‌گرد اولين كنگره‌ی جهانی صهيونيست‌ها بر‌گزار شد - ‌با عنوان تاريخچه‌ی موفقيت‌آميز صهيونيسم از زمان هرتسل تا به امروز‌. اين جشن هم به پايان رسيد‌. وقت آن رسيده كه از خودمان بپرسيم‌: آيا اسراييل واقعا موجود‌، واقعا همان كشور يهوديان است كه تئودور هرتسل در نظر داشت‌؟

با تراژيك‌ترين خطای هرتسل شروع كنيم‌: هرتسل می‌خواست كشوری بنا كند تا يهوديان را از تعقيب و نابودی نجات دهد‌. اما زمانی به اين ايده عينيت بخشيده شد كه ديگر برای شش ميليون انسان دير شده بود‌. تاسيس كشور اسراييل در سال 1948 تنها ثمره‌ی مهاجرت‌ها و مبارزات زيرزمينی نبود‌؛ مصوبه‌ی سازمان ملل مبنی بر اين كه بخشی از فلسطين را به يهوديان بدهند‌، غرامتی بود برای وجدان ناراحت جهان به خاطر قربانيان هولوكاوست‌.

دومين خطای اساسی هرتسل ريشه در ايدئولوژی دوران او‌- كولونياليسم‌- دارد‌. زمانی كه هرتسل صهيونيسم را طرح ريخت‌، به اين فكر نكرده بود كه «كشور يهوديان» در كجای جهان بايد به تحقق بپيوندد‌. برای او بيش‌تر مهم بود که برای يهوديانِ مورد تهديد پناه‌‌گاهی سازمان دهد‌، تا آنان از خطر قتل‌عام و يهودی‌كشی در امان باشند‌. اين مكان می‌توانست آرژانتين باشد يا او‌گاندا و يا فلسطين‌. فلسطين به خاطر جای‌‌گاه مذهبی ويژه‌اش‌، از نظر هرتسل الويت داشت‌. اما اين ژورناليست اتريشی ‌چيز زيادی درباره‌ی اين خطه‌ی دور‌دست نمی‌دانست‌. در اولين كنگره‌ی جهانی صهيونيست‌ها در سال 1897 اطلاعات او درباره‌ی منطقه و ساكنين آن‌، دست دوم بود‌، كه از طريق دكتری در اورشليم به دست آورده بود‌. هرتسل اين ‌گزارش‌ها را در دفتر يادداشت روزانه‌ی خود با ساده‌نگری خاصی تفسير كرده بود‌: « او ‌چيزهای بسيار جالبی از سرزمين فلسطين برايم تعريف كرد‌. فلسطين بايد كشور فوق‌العاده‌ای باشد» ‌. و در ادامه ابراز خوش‌حالی می‌كند كه نظر عرب‌ها نسبت به يهودی‌ها مثبت است‌: « بين عرب‌ها و كردها ما از محبوبيت برخورداريم‌. در موارد دعوا و نزاع‌، عرب‌ها ديگر به جای اين‌كه پيش يك قاضی ترك بروند‌، يك يهودی را برای قضاوت انتخاب می‌كنند»‌.

پايه‌‌گذار صهيونيسم مدرن از اين نقطه حركت كرده بود كه رابطه با مردم عرب فلسطين در تعادل و هم‌آهنگی طی خواهد شد‌. او معتقد بود كه ‌چون عرب‌ها در شرايطی فقيرانه و بدوی به سر‌می‌برند‌، از سرازير شدن يهوديان به آن‌جا خوشنود خواهند شد و يهوديان در اين منطقه‌ی لم‌يزرع و بی‌ثبات تمدن غربی را رواج می‌دهند‌. منتها هرتسل فكر نمی‌كرد كه «كشور يهوديان» روی شانه‌های ملتی ديگر ساخته شود‌. بی‌توجهی هرتسل در قبال عرب‌ها‌، هم‌‌چنين وقتی آشكار می‌شود كه نظری به ديپلوماسی‌اش بيفكنيم‌. او برای به دست آوردن كشور يهودی‌اش با عثمان‌ها‌، آلمانی‌ها‌، انگليس‌ها‌، روس‌ها‌، ايتاليايی‌ها و حتا پاپ اعظم ديدار كرده بود‌، اما به فكرش نرسيده بود با صاحب‌نفوذان عرب ‌گفت‌و‌‌گو كند‌. اين قدرت‌پرستی كه بايد از ديد عرب‌ها به مثابه‌ی تكبر استعماری جلوه كرده باشد‌، بازتاب دقيق و كاملی‌ست از دوران امپرياليسم اروپايی‌، كه « بومي»‌‌ها را به عنوان طرف مذاكره به رسميت نمی‌شناخت‌.

مسلما هرتسل اقليت عرب را در كشور يهودی در نظر ‌گرفته بود و ايمان داشت سياست‌مداران يهودی رفتاری نيك با آنان پيش خواهند ‌گرفت‌. اما به اين مسئله فكر نكرده بود كه شكل‌‌گيری صهيونيسم سياسی زمينه‌های پيدايش ناسيوناليسم خشن فلسطينی را هم فراهم خواهد ساخت‌. و رويای هرتسل مبنی بر اين كه كشور يهودی در صد سال اول موجوديت‌اش از ارتش بی‌نياز خواهد بود‌، نيز به وقوع نپيوست‌.

هرتسل هم‌‌چنين به ويژه‌‌گی‌های «كشور يهوديان» ‌اش نينديشيده بود‌. بنيان‌‌گذار صهيونيسم مدرن‌، رويای كشوری دموكراتيك و سكولار را در سر داشت‌. برای او مسلم بود كه در صهيون دولت و مذهب بايد كاملا از هم جدا باشد و فكر می‌كرد می‌تواند «خاخام‌ها را در معابدشان نگه دارد» ‌، ‌چرا كه معتقد بود دخالت مذهبی‌ها در سياست‌، ‌چه در عرصه‌ی داخلی و ‌چه در عرصه‌ی خارجی مشكل ايجاد می‌كند‌. هرتسل اين نكته را به درستی تشخيص داده بود‌: امروزه در اسراييل جزم‌‌گرايی مذهبی در حال پيشروی‌ست و معلوم نيست كشور يهوديان‌، « نيو‌يورك» را به عنوان سرمشق خواهد بر‌گزيد يا « تهران» ‌. «جنگ فرهنگي» داخلی اسراييل هنوز به اين سوآل پاسخ نداده است‌.

تئودور هرتسل رويای يك كشور مدرن را در سر می‌پروراند‌، سرزمينی برای همه‌ی يهوديان‌، در هم‌زيستی مسالمت‌آميز با هم‌سايه‌‌گان‌. ا‌گر هرتسل‌، كه امروزه عكس‌اش در هر اداره‌ی اسراييل آويزان است و خيابان‌ها و مدارس و حتا يك شهر را به اسم او نام‌‌گذاری كرده‌اند‌، اسراييل امروز را می‌ديد‌، ‌چه می‌‌گفت‌؟ او حتما خوش‌حال می‌شد كه اين كشور وجود دارد‌؛ ‌چه‌‌گونه‌‌گی اين كشور ، اما كم‌تر او را خوش‌حال می‌كرد‌. شايد هم او اين را حدس می‌زد‌، كه سه هفته قبل از مر‌گ‌اش خطاب به همرزمان صهيونيست‌اش نوشت‌: « پس از مر‌گ من حماقت نكنيد» ‌.

بر‌گردان : آزاده سپهري

مطلب بالا خلاصه‌ای‌ست از مقاله‌ای تحت عنوان «Wo Herzel irrte»

در هفته‌نامه‌ی آلمانی‌زبان يهودی Allgemeine Jüdische Wochenzeitung

(سال 52‌، شماره‌ی 18‌، 4 ‌سپتامبر 1997)‌،

به قلم Pierre Heumann و Michael Wuliger .

داس و چكش و ستاره‌ی داوود

توجه :
ذکر اين مطلب دلیل بر تایید آن توسط سایت نمی باشد .فقط جهت گردآوری مطالب است .

از آن جمعی كه در تاريخ 14 مه 1948 بيانيه‌ی استقلال اسراييل را امضا كردند‌، امروز تنها دو تن زنده مانده‌اند‌: «ماير ويلنر» كمونيست و «زراخ وارهافتيگ» مذهبی‌- ناسيوناليست‌. در آن زمان ويلنر عضو دفتر سياسی حزب كمونيست فلسطين بود‌.

ويلنر در اكتبر 1918 در خانواده‌ای يهودی در ويلنا (لهستان) متولد شد‌. نام اصلی او « برل كوونر» است‌. كوونر در زمانی كه به عنوان كمونيست در فلسطين مبارزه‌ی مخفی می‌كرد‌، نام «ويلنر» را -‌كه اقتباسی از نام شهر زاد‌گاه‌اش است‌- برای خود بر‌گزيد‌.

برل كوونر در نوجوانی به سازمان چپ صهيونيست «هاشومر هازاير» (پاسدار جوان) در ويلنا پيوست‌. در سال 1936 اما از آن جريان جدا شد‌، چرا كه فكر می‌كرد سازمان از كنار مشكلات يهوديان محتاج و تحت فشار بی‌تفاوت می‌‌گذرد‌. وقتی برل از سازمان درخواست كرد كه از يكی از دوستان‌اش (هيرش ‌گيلك‌، كه بعدا شاعری مشهور شد) در مقابل «كارفرمای استثمار‌گرش» حمايت به عمل آورد‌، سازمان درخواست او را رد كرد و اين‌‌گونه مسايل را خارج از حوزه‌ی فعاليت خود دانست‌. برل كم كم به اين نتيجه رسيد كه بين صهيونيسم و سوسياليسم تضادی پايه‌ای وجود دارد و پس از دو سال مطالعه و تحقيق مستمر‌، به كمونيسم روی آورد‌.

در سال 1938 برل برای ادامه‌ی تحصيلات‌اش لهستان را ترك ‌گفت‌. به دليل عدم آشنايی با زبان انگليسی‌، برل نمی‌توانست به آمريكا برود و از آن‌جا كه در لهستان در مدرسه‌ی يهوديان زبان عبری را آموخته بود‌، فلسطين مكان مناسبی برای ادامه‌ی تحصيل او بود‌. او در دانشگاه عبری اورشليم تحصيلات خود را در رشته‌های فلسفه و تاريخ آغاز كرد و قصد داشت پس از پايان تحصيل به لهستان بر‌گردد‌. شروع جنگ جهانی دوم اما‌، زنده‌‌گی او را در مسير ديگری انداخت‌. كوونر‌، كه اكنون خود را ويلنر می‌ناميد‌، به حزب كمونيست فلسطين پيوست و پس از مدتی كوتاه در كادر رهبری حزب قرار ‌گرفت‌.

در سال 1947 كه تاسيس اسراييل در پيش بود‌، حزب كمونيست نيز طرح سازمان ملل را مبنی بر تقسيم فلسطين پذيرفت‌. ويلنر در اين‌باره می‌‌گويد‌: «نخست ما خواهان تشكيل يك كشور دو مليتی يهودی‌-‌عرب بوديم‌. اما وقتی فهميديم كه اين ممكن نيست‌، موافق راه‌حل تقسيم فلسطين به دو كشور شديم‌: كشوری برای يهوديان و كشوری برای عرب‌ها» ‌. از آن‌جا كه حزب كمونيست در شورای پارلمان حضور داشت‌، از حق امضای بيانيه‌ی استقلال اسراييل برخوردار بود‌. رهبری حزب‌، ويلنر را به عنوان نماينده‌ی خود بر‌گزيد‌.

ويلنر تا به امروز نيز امضای بيانيه‌ی استقلال اسراييل را اقدامی صهيونيستی نمی‌داند‌: «تاسيس يك كشور يهودی و يك كشور عرب برای ما به معنای رهايی يهوديان و عرب‌های فلسطين از يوغ سلطه‌ی بريتانيای كبير بود‌. ما می‌خواستيم از اين طريق استقلال و آزادی اين دو ملت را تامين كنيم»‌.

ويلنر در كشوری كه خود از موسسين آن بود‌، همواره در اپوزيسيون ماند و به همين علت به يكی از غيرمحبوب‌ترين شخصيت‌ها در اسراييل تبديل شد‌. دلايل ديگر عدم محبوبيت ويلنر در بين اسراييليان‌، يكی طرفداری حزب كمونيست -‌كه پس از مدتی ويلنر به مقام دبير اول آن رسيد‌- از سياست‌های شوروی سابق است و ديگر آن‌كه بخش اعظم رای‌دهنده‌‌گان اين حزب را عرب‌های اسراييلی تشكيل می‌دهند‌. ويلنر از عدم محبوبيت خود ناراحت نيست و به اعتقادش روندهای تاريخی بر خط و مشی حزب كمونيست اسراييل صحه ‌گذاشته است‌. او اما در مقابل اتهام ضد اسراييلی بودن‌، به شدت واكنش نشان می‌دهد‌. در سال 1945‌، خلاف مواضع شوروی و ساير جريان‌های كمونيستی‌، حزب كمونيست فلسطين بر اين اعتقاد بود كه يهوديان فلسطين تبديل به يك خلق مستقل شده‌اند و فقط اقليتی در ميان عرب‌ها نيستند‌: «ما همواره بر هم‌كاری همه‌ی نيروهای مترقی در اسراييل تاكيد داشته‌ايم» ‌. در «جبهه‌ی دمكراتيك برای آزادی و برابري» ‌، كه از سوی حزب كمونيست شكل ‌گرفته بود‌، حتا از عضويت و هم‌كاری صهيونيست‌ها نيز استقبال می‌شد‌. علاوه بر اين‌، اين حزب اسراييلی كه از آغاز حق موجوديت اسراييل را به رسميت می‌شناخت‌، توانست با فعاليت‌های اجتماعی خود و دفاع قاطعانه از حقوق فلسطينی‌ها بسياری از شهروندان عرب را به عضويت خود دربياورد‌. ويلنر می‌‌گويد‌: «از اين رو ما تنها جريانی هستيم كه منافع واقعی اسراييل را نماينده‌‌گی كرده‌ايم‌. اين را امروز حتا مخالفين ديروز ما اقرار می‌كنند» ‌.



خلاصه و ترجمه ‌: آزاده سپهری
(\"Hammer, Sichel, Davidstern\" , Jüdische Allgemeine Wochenzeitung, Nr. 9, 1998)

شكست صهيونيسم سكولار و پيروزی مذهبی‌ها

اسراييل : شكست صهيونيسم سكولار و پيروزی مذهبی‌ها
از دولت يهود تا « دولت توراتی»

در جامعه‌ی اسراييل شكافی افتاده است‌‌. منظور شكاف بين يهوديان و عربها نيست‌. خير اين شكافی است بين خود يهوديان‌: بين بنيادگرايان مذهبی و سكولاريست‌ها‌. افرايم كيشون طنز‌نويس اسراييلی در سال‌های پنجاه -‌البته به طنز- پيشنهادی كرد كه امروز -‌ البته به‌طور جدی‌- از نو مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است‌. در آن زمان كيشون پيشنهاد كرد هر حزب گوشه‌ای از اسراييل را به دست گيرد و حكومت خود را برپا كند‌. اين پيشنهاد امروز بدون شوخی مورد بحث قرار گرفته است‌. اين سوآل ذهن خيلی‌ها را مشغول كرده كه آيا معقولانه نيست كه اسراييل به دو كشور تقسيم شود‌: يك كشور برای بنيادگرايان مذهبی و يكی هم برای مردم غير‌ارتدوكس‌.

پديده‌ی دو دولت يهودی امری تازه نيست‌. زمانی كه داود به مقام پادشاهی دوازده قبيله‌ی اسراييل نايل شد‌، اولين نطفه‌ی انشقاق بسته شد‌. طبق احاديث انجيل پس از دو نسل دولت داود به دو دولت تقسيم شد‌: دولت اسراييل و دولت يهودا‌. آيا تاريخ بار ديگر در كشور مدرن اسراييل‌، كه در سال 1948 پايه‌گذاری شد، تكرار خواهد شد؟

واقعيت اين است كه اختلافات و كشمكش‌های بين اكثريت سكولار و اقليت مذهبی در اسراييل در سال‌های اخير به اوج خود رسيده است‌. اين شكاف عميق را چه‌گونه می‌توان توضيح داد؟ علت آن را بايد در ناروشنی مفهوم \"يهوديان\" و \"يهودي\" در تفكر ملي-‌‌يهودی و به ويژه در انديشه‌ی صهيونيسم جست‌و‌جو كرد.

صهيونيسم اساسا جنبشی ملی و يهودی‌-‌اروپايی و سكولار بوده است‌. اين جنبش از همان آغاز زبان و نمادهای يهودی‌-‌مذهبی را به خدمت گرفت و آن‌ها را به ابزاری برای اهداف خويش تبديل كرد (يا چاره‌ای غير از استفاده از آن‌ها نداشت)‌. مضامين اين جنبش ملی‌، سكولار بود‌: تبديل جامعه‌ی يهود به يك جامعه‌ی متعارف و مولد، مبارزه با يهود ستيزی‌، مهاجرت به فلسطين‌، تاسيس دولت اسراييل و سرانجام ايجاد دولتی مدرن و نمونه‌وار بر مبنای سوسياليسم‌.

به همين سبب برای يهوديان مذهبی صهيونيسم جنبشی كفر‌آميز بود‌. فقط اقليتی در طيف مذهبی‌ها بودند كه جنبش صهيونيسم را \"‌آغاز نجات‌\"‌، به مفهوم انجيلی‌، تعبير می‌كردند‌. به نظر می‌آمد كه صهيونيسم و مذهب‌، قطب‌های متضاد را تشكيل می‌دادند‌، و در اين ره‌گذر صهيونيسم آگاها مذهبی‌، صرفا يك پديده‌ی حاشيه‌ای و غريب را به نمايش می‌گذاشت‌.

اشغال بخش‌هايی از “‌ارتس اسراييل” در جنگ شش روزه‌ی 1968 تداعی انجيل را به دنبال داشت و سعی می‌شد اين اشغال را به لحاظ ايدئولوژيک مشروعيت ببخشند‌، كه اين موجب قدرت گرفتن اين گروه حاشيه‌ای در صهيونيسم شد‌. وضعيت فوق سبب شد رقابت بين جريانات مذهبی‌-‌ملی و سكولار-‌مدرن هر روز بيش‌تر تشديد شود‌، كه اين سرانجام به شكست آشكار صهيونيسم سكولار منجر شد‌.

عامل تعيين كننده در اين روند‌، دگرگونی \"مضمون يهودي\" در انديشه‌ی صهيونيسم بود‌. يهوديت هر چه بيش‌تر با مذهب -‌به عبارتی با يهوديت بنيادگرای اروپای شرقی‌- تعريف شد. \"دولت يهود\" تئودور هرتسل به مثابه‌ی \"دولت يهودي\" تعبير و تفسير گرديد‌. و اين \"دولت يهودي\" به نوبه خود تداعی‌گر \"دولت توراتي\" شد‌. تعبير اخير به مقياس وسيعی تفاوت‌های جريانات تثبيت شده‌ی \"‌ملي-‌مذهبي\" و ضد صهيونيستی “فوق‌ارتدوكسي” را زدود‌. هر چه بيش‌تر صهيونيسم با \"سرزمين مقدس\" و ارتدوكس يهودی تعريف می‌شد‌، صهيونيسم سكولار هم به همان اندازه به تتگنا رانده می‌شد‌. منتقدان صهيونيسم كه تاريخ پيدايش كشمكش صهيونيست‌ها و عرب‌ها را اسطوره زدايی می‌كردند‌، \"پسا-صهيونست\" (Post-Zionisten) نام گرفتند‌. ولی در واقع نماينده‌گان جريان نوين مذهبي-‌ملی در يهوديت اسراييل به مفهوم حقيقی كلمه پسا-صهيونيست‌اند‌؛ چه آن‌ها اهداف و ابزار ايدئولوژی \"صهيونيسم كلاسيك\" را اساسا رد می‌كنند‌.

اختلاف اصلی در جامعه‌ی اسراييل حول مفاهيم اساسی‌ای مانند يهوديت‌، صهيونيسم و دولت اسراييل و سرانجام هويت مشترك و همه‌گانی‌ست‌. امروزه عنصر مذهبی در يهوديت اسراييل بر آن است كه دولت و قانون اساسی را به انحصار خود در آورد‌. در اين رابطه كثرت‌گرايی مذهبی‌، كه برای يهوديان خارج از اسراييل امری طبيعی‌ست‌، در جامعه‌ی اسراييل وجود ندارد و فقط در خارج از اسراييل است كه در كنار يهوديت ارتدوكس، يهوديت محافظه‌كار و اصلاح‌طلب مذهبی هم وجود دارند‌. زمانی كه جناح مذهبی بين يهوديت و دموكراسی‌، اولويت را آشكارا به يهوديت (يعنی مذهب، ارتدوكسي، سرزمين، رومانتيك و قوم محوري) می‌دهد‌، برای جناح غير ارتدوكس تنها دو راه باقی می‌ماند‌: تسليم يا تقسيم.

چنين بود كه ايده‌ی تقسيم اسراييل مدرن -‌كه شايد ديگر فقط مبحثی آكادميك نباشد‌- شكل گرفت‌. اين نشان می‌دهد كه يأس در اردوگاه صهيونيسم ليبرال و سكولار چه ابعاد بزرگی دارد‌. طنز سرنوشت‌: ايده‌ی تقسيم سرزمين اسراييل زمانی از جانب راست‌گرايان افراطی مطرح گرديد‌. از اين طيف راست‌گرا ده سال پيش گروه متعصب ارتدوكس‌، ملی‌گرا و افراطی جدا شد‌، كه قصد تاسيس \"‌دولت يهودا‌\" را داشت‌. امروز در ارودگاه چپ ياس و سرخورده‌گی غالب است و اين خود می‌تواند موجب شكل‌گيری ايده‌ای مشابه (ايده‌ی تقسيم) -‌البته بدون بنيادگرايی و با كيفيت ديگر‌- شود.

با تمام اين اوصاف در واقعيت چنين انشقاقی رخ نخواهد داد‌. پس چه اتفاقی خواهد افتاد؟ جنك داخلي؟ يقينا نه‌. يهوديان اسراييل -‌چه سكولار‌، چه مذهبی‌- خواهان جنگ نيستند‌. نه با غير اسراييلی‌ها و نه در درون خود‌. آماده‌گی دست‌راستی‌های يهودی برای صرف نظر از هبرون اين را به خوبی نشان می‌دهد‌.

بنابراين‌، نه انشقاق و نه جنگ داخلی‌. با توجه به سرخورده‌گی در اردوگاه صهيونيسم سكولار‌، احتمال پيروزی مذهبی‌ها خيلی زياد است‌. نه جنگ داخلی‌، نه انشقاق‌، با اين حال بزرگ‌ترين خطر برای اسراييل \"دولت توراتي\" تاريك‌انديش است‌.





مطلب بالا برگردان مقاله‌ای‌ست از موشه زيمرمان‌- ‌پروفسور دانش‌گاه اورشليم در رشته‌های سياست و تاريخ آلمان‌- كه در نشريه‌ی آلمانی‌زبان Allgemeine-Jüdische Wochenzeitung، سال 52 ، شماره‌ی سوم‌، 6 فوريه‌ی 1997 منتشر شده است‌. از موشه زيمرمان كتابی‌ راجع به موضوع مقاله‌ی بالا منتشر شده‌، به‌نام «تغيير جهت در اسراييل‌- بين ملت و مذهب»:

Wende in Israel. Zwischen Nation und Religion; Moshe Zimmermann; Aufbau Verlag Berlin

بيانيه سومين كنگره بين المللى مسيحيت صهيونيستى

بيانيه سومين كنگره بين المللى مسيحيت صهيونيستى
ترجمه:فاطمه شفيعي سروستاني

بيانيه زير در سومين كنگره بين المللى مسيحيت صهيونيستى كه در اورشليم از تاريخ 25 فوريه تا 29 فوريه سال 1996 برگزار شد، صادر شده است. در اين كنگره 1500 نماينده از 40 كشور شركت داشتند كه بانى آن سفارت بين المللى مسيحيت در اورشليم بود.

مقدمه:
ما نمايندگان سومين كنگره بين المللى مسيحيت صهيونيستى در بيت المقدس گرد هم آمده‏ايم. اين كنگره همزمان با سه‏هزارمين جشن ساليانه حضور يهوديان در اورشليم، شهر مقدس خداوند، برگزار مى‏شود. ما با اطمينان از توجه خداوند به تلاشهايمان، براى نيل به اهداف ذيل گرد هم جمع شده‏ايم:
براى شركت در جشن »اورشليم 3000«، به منظور دعا براى برقرارى صلح در اورشليم و اعلام جايگاه مستحكم خود در وضعيت آينده اين شهر.
براى اينكه نشان دهيم مسيحيان، نگران اسرائيل و مردم يهود هستند.
به منظور تلاش در راه ترغيب و راهنمايى زنان و مردان مسيحى نقاط مختلف جهان به حقيقت مربوط به اسرائيل و مردم يهود كه در كتاب هر دو عهد براى آنها آشكار شده.
براى سنجش موقعيت و كارهايى كه بايد انجام دهيم تا اسرائيل و يهوديان را در رويارويى با جنگهاى پيش روى آنها كمك كنيم. مخصوصاً در واكنش به توافق‏نامه‏ها و آخرين وضعيت گفتگوها با اعراب فلسطين و گفتگوهاى دو جانبه با سوريه و نياز به ادامه عمليات بازگردانى يهوديان به اسرائيل (Aliyah).
براى ابراز نگرانى عميق خود از روند روزافزون تهديدات مسلمانان تندرو كه بر عليه اسرائيل، گروههاى مسيحى خاورميانه و جهان ايجاد شده. ما در عين حال مشفقانه خود را براى ميليون‏ها انسان مؤمن به اسلام ابراز مى‏كنيم.
سخنان صريح مسيحيت صهيونيستى:
بعد از توضيح مقدمه و دعا، همگى با يك قلب و يك ذهن جمع مى‏شويم تا عقايد مستحكم و استوار خود را به شرح زير اعلام و حكم نماييم:
1- كتاب مقدس وحى خداوند است و اساس ايمان ما به عنوان مسيحيان پيرو تعليمات خداوند و رسول او و نشانه انگيزه ما به عنوان صهيونيست به شمار مى‏رود.
2- خداى توانا ملت كهن و مردم اسرائيل، نسل ابراهيم، اسحاق و يعقوب را انتخاب كرد تا برنامه رستگارى‏بخش خود را براى تمام جهان آشكار سازد. آنها برگزيدگان خداوند باقى مى‏مانند و بدون ملّت يهود اهداف رستگارى‏بخش او به كمال نخواهد رسيد.
3- عيسى مسيح(ع) پيمان بسته كه به اورشليم، به اسرائيل و به جهان بازگردد.
4- اين امر كه ملّت يهود در طول اعصار به نام خداوند كشته و مورد اذيت و آزار قرار گرفته‏اند سزاوار سرزنش است. و ما كليسا را متهم و به توبه و ابراز پشيمانى از هرگونه گناه و فرمان و غفلت كه بر عليه آنها انجام داده دعوت مى‏كنيم.
5- پراكنده ساختن مردم يهود در سراسر جهان كه به قرون و سالهاى آوارگى معروف است بر اساس تقدير خداوند در طول قرون، تأديب‏كننده و رستگارى‏بخش بوده است تا آگاهى و بصيرت خداوند اسرائيل را به گوش ملت‏ها برساند.
6- گرد هم آمدن دوباره مردم يهود در سرزمين اسرائيل و تولد دوباره كشور اسرائيل در حقيقت، واقعيت بخشيدن به پيشگويى‏هاى كتاب مقدس در كتاب عهد عتيق و جديد مى‏باشد.
7- مسيحيان مؤمن توسط كتاب مقدس تعليم (دستور) داده شده‏اند كه ريشه‏هاى عبرى ايمان خود را تصديق كنند و فعالانه به كمك و شركت در برنامه خداوند براى تجمع دوباره يهوديان و استوار مجدد اسرائيل در زمان كنونى بپردازند.
8- خداوند مردم و قضات و سران كشورهايى را كه براى تهديد مردم منتخب اسرائيل فعاليت مى‏كنند نفرين مى‏نمايد.
9- اورشليم: شهر مقدس يهوديان و معتقدين به كتاب مقدس است. در زمان مقرر شده خداوند، عيسى مسيح(ع) بازخواهد گشت تا بر تخت داود(ع) در اورشليم بنشيند و با عدالت و صلح بر جهان حكمرانى كند.
10- بر اساس توزيع اقوام توسط خداوند، سرزمين اسرائيل به عنوان مالكيت ابدى و بر اساس پيمانى جاويدان به يهوديان اعطا شده. يهوديان حق مطلق دارند كه مالك و ساكن اين سرزمين، با در بر داشتن يهوديه (قسمتى از جنوب فلسطين)، سامريه، غزه و جولان باشند.
11- مسيحيان بايد در مقابل اشكال مختلف تبعيض و غرض‏ورزى بر ضد يهوديان و كشور آنها بايستند و فعالانه راحتى و دوستى با آنها را طلب نمايند.
12- انتخاب اسرائيل از سوى خدا وسيله‏اى براى تحقق هدف او يعنى كلام و رستگارى بود. بنابراين انجام اين مأموريت بزرگ، حياتى است.

نتايج تجزيه و تحليل كنگره:
بعلاوه، ما بر آن شديم احساس اين كنگره را درباره نگرانى‏هاى ذكر شده در زير، كه در جهان كنونى در برابر ما وجود دارد بيان كنيم.
1- به خاطر اهداف مقتدرانه خداوند براى اين شهر، اورشليم بايد بصورت تقسيم نشده باقى بماند و تحت حاكميت اسرائيل قرار گيرد و در آن بر روى همه مردم گشوده باشد (و فقط پايتخت اسرائيل باشد). و همه كشورها بايد موافقت كرده و سفارت‏خانه‏هاى خود را در آن قرار دهند.
2- با ايمان به عشق و بخشش از تلاشهاى انجام شده از سوى دولت اسرائيل و فعاليت‏هاى خستگى‏ناپذير آنها براى برقرارى صلح قدردانى مى‏كنيم. ما بر اساس حس تشخيص خود مى‏گوييم كه اسرائيل و كشورهاى ديگر در توجه به جريان سازمان آزادى‏بخش فلسطين و قرار دادن سرزمين و مردمى كه براى خداوند ارزشمندانه به دست آنها، در اشتباهند. اشتباه بزرگتر آنها شناختن فلسطين به عنوان كشورى مستقل در منطقه‏اى از سرزمين اسرائيل مى‏باشد.
3- هرگونه پيمان با فلسطين، فعاليت براى حذف اسرائيل و انكار آن به عنوان كشورى با مرزهاى معين بايد نسخ و برانداخته شود.
4- جولان بخشى از اسرائيل ذكر شده در كتاب مقدس است و يك دارايى استراتژيك و حياتى براى امنيت و دفاع از كل كشور به شمار مى‏رود. هيچ پيمان دو جانبه يا چند جانبه با سوريه نبايد با اشغال ادامه‏دار لبنان و فشار بر اجتماع مسيحيان آن موافقت كند، چه در كلام و چه در مفهوم.
5- اسرائيل حق قانونى دارد كه از خود دفاع كند.
6- در رابطه با اسلام، نگرانى‏هاى زير را درباره رفتار مسلمانان در برابر مسيحيان و يهوديان ابراز مى‏داريم. در حاليكه براى ميليون‏ها انسان معتقد كه كيش ابراهيم(ع) را از راه اسلام دنبال مى‏كنند، احساس شفقت و دلسوزى داريم، اميدواريم كه